تبلیغات
پایگاه مهدوی شوق انتظار شوق انتظار - نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت سوم)

  






آثار و تالیفات مهدوی آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)
نظرسنجی
سوال امروز

جمله زیر در کدامیک از کتابهای مهدوی معظم له می باشد؟

در جامعه جهانی اسلام تجمّل گرائی و افراط در مصرف و خوش گذرانی و تكلّف در پذیرائی‌ها و میهمانی‌ها و مراسم دیگر و لباس و پوشاك و مركب و مسكن و ... مطرود است.





درباره پایگاه
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

رمضان الکریم
دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ


این دعاء حضرت صاحب الا مرعلیه السلام است كه تعلیم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و امید قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْكَ

و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پیرویشان را بر ما واجب كردى و بدین سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى

چشم بر هم زدن یا نزدیكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفایت كنید

فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ

كه شمایید كفایت كننده ام و مرا یارى كنید كه شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ

همین ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

محمد و آل پاكیزه اش

التماس دعا

در این پایگاه مجموعه ای از آثار و تالیفات ارزشمند فقیه و مجتهد عالم و فرزانه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مد ظله العالی در باره حضرت ولی عصر (عج) و موضوع مهدویت معرفی و ارائه می گردد امید آنکه منتظران ظهور حضرتش را ترنمی دلنشین و سودمند باشد

مدیر وبلاگ : میرحسن علوی
نویسنده وب سایت
پیوندها
صافی گلپایگانی مدظله العالی   کتاب فروغ ولایت در دعای ندبه

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب فروغ ولایت در دعای ندبه

«5»
دعای ندبه و امكان انتساب آن به ائمّه علیهم‌السّلام


یكی از پرسش‌ها یا ایراداتی كه به دعای ندبه شده، این است كه: چگونه ممكن است این دعا منسوب به یكی از امامان باشد كه همه عاقل و كامل بودند؟ چگونه با این‌كه هنوز امام زمان علیه السّلام به دنیا نیامده بود، در این دعا به او می‌گویند:

«لَیْتَ شِعْری أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوی بَلْ أَیُّ أَرْضٍ‌ تُقِلُّكَ أَوْ ثَری أَبِرَضْوی أَوْ ذیْ‌طُوی بِنَفْسی أَنْتَ مِنْ مُغَیِّب لَمْ یَخْلُ مِنّا»؟
آیا معقول است كه امام ششم یا دهم یا هر امام دیگر، به نواده‌اش كه هنوز به دنیا نیامده و غایب نشده، بگوید: تو كجایی؟ و اگر بگویند امام زمان خودش برای خود، این دعا را خوانده، و از فراق خود ناله كرده، آن هم معقول نیست كه آن حضرت جای خودش را نداند ...
جواب:

سبحان الله! مگر كسی گفته است كه این دعا را امامان گذشته می‌خوانده‌اند و امام ششم یا دهم به حضرت صاحب‌الزمان علیه السّلاماین خطابات را فرموده یا خود امام زمان علیه السّلام به خودشان خطاب فرموده و از فراق خود ناله و ندبه كرده‌اند.

علامه مجلسی می‌فرماید این دعا به سند معتبر از امام جعفر صادق علیه السّلام منقول است، كه فرمودند: مستحب است این دعا را در چهار عید بخوانند، از كجای فرمایش او، و همچنین سیدبن‌طاووس و شیخ محمدبن‌المشهدی و محمدبن علی‌بن‌ابی‌قره و بزوفری استفاده می‌شود كه ائمه آن را می‌خوانده‌اند، یا امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه خودشان برای خود آن را خوانده‌اند.

از فرمایش این بزرگان، بیش از این استفاده نمی‌شود كه دستورالعمل است برای مؤمنانی كه در عصر غیبت زندگی می‌كنند، این دعا را در اعیاد اربعه بخوانند.

این چه ربطی دارد به این‌كه ائمه هدی علیهم‌السّلام هم این دعا را می‌خوانده یا نمی‌خوانده‌اند؟

ثانیاً: مخاطب قرار دادن كسی كه هنوز به دنیا نیامده و معلوم است كه به دنیا می‌آید، و نور و حقیقت وجود او آفریده شده، اگر چه هنوز به این بدن عنصری تعلق نیافته، از كسانی كه با آن عوالم ارتباط دارند، چه مانعی دارد؟ مگر نه برحسب قرآن مجید در سوره اعراف آیات 26 و 27 و 31 و 35 خداوند به بنی آدم در حالی كه هنوز وجود پیدا نكرده بودند خطاب فرموده است[1] یا اگر بعضی وجود داشتند این خطابات كه عام است مثل «یا بنی‌آدم» شامل همه معدومین و موجودین است.

ثالثاً: این دعا، دعای ندبه است، و در مقام ندبه مجازاً اینگونه خطابات به‌جا و موافق با ذوق است. گوینده خود را مانند یكی از كسانی كه در دوره غیبت زندگی می‌كنند، و در آتش فِراق و هجران ولی عصر علیه السّلام می‌سوزند و از ستمگران، ستم و جفا می‌بینند فرض می‌كند و این خطابات را می‌نماید، و برای آن دوران و آن روزگار، و آن سختی‌ها و امتحانات كه جلو می‌آید، ندبه می‌كند، نه این‌كه واقعاً بخواهد جای امام زمان را پیدا كند.

اینگونه خطابات در آثار ادبی بسیار است كه غایب را حاضر و بعید را قریب، و موجود نشده را موجود می‌شمارند، بلكه به زمان و مكان و غیر ذوی‌العقول خطاب می‌كنند، و احساسات خود را اظهار، یا آتش درونی را خاموش و ناراحتی‌ها و آلام روحی را تخفیف می‌دهند.

غرض این جمله‌ها همه تعلیم ندبه، و ابراز علاقه به ولی عصر، و اظهار حالت انتظار است.

پس هیچ مانعی ندارد، و خلاف ذوق و عقل نیست، اگر امامان گذشته هم این دعای ندبه را خوانده باشند، و یا این‌كه خود حضرت صاحب‌الزمان أرواحنا فداه آن را تعلیم فرموده باشد. با وجود این‌كه قبلا گفتیم در هیچ یك از مدارك و مصادر این دعا دیده نشده كه یكی از امامان یا خود ولی عصر علیهم‌السّلام آن را خوانده باشند.

بله، در روایات دیگر از بعضی از ائمه علیهم‌السّلام خطاب به آن حضرت و دعا برای ایشان، روایت شده است: مثل روایت سُدیر صیرفی كه قبلا نقل كردیم و مثل دعای امام زین‌العابدین علیه السّلام برای آن حضرت در دعای عرفه، و مثل دعایی كه در تعقیب نماز ظهر از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است، از عبادبن محمد مداینی كه گفت:

در مدینه به حضور حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام شرفیاب شدم، هنگامی كه از نماز ظهر فراغت یافته، و دست‌های مبارك را به سوی آسمان بلند كرده و عرض می‌كرد:

«أَیْ سامِعَ كُلِّ صَوْتِ، أَیْ جامِعَ كُلِّ فَوْتٍ. أَیْ بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ. أَیْ باعِثُ، أَیْ وارِثُ، أَیْ سَیِّدَ السّاداتِ، أَیْ اِلهَ الآلِهَةِ، أَیْ جَبّارَ الْجَبابِرَةِ، أَیْ مالِكَ (مَلِكِ جل) الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ، أَیْ رَبَّ الأَرْبابِ أَیْ مَلِكَ الْمُلُوكِ، أَیْ بَطّاشُ، أَیْ ذَا الْبَطْشِ الشَّدیدِ، أَیْ فَعّالاً لِما یُریدُ، أَیْ مُحْصِیَ عَدَدِ الأَنْفاسِ، وَ ثِقْلِ الأَقْدامِ، أَیْ مَنِ الْسِّرُّ عِنْدَهُ عَلانِیَةٌ، أَیْ مُبْدِءُ أَیْ مُعیدُ، أَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ عَلی خِیَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلی نَفْسِكَ أَنْ تَصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اهل‌بیتهِ وَ أَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ السّاعَةَ بِفَكاكِ رَقَبَتی مِنَ النّارِ، وَ أَنْجِزْ لِوَلِیِّكَ الدّاعِیَ اِلَیْكَ بِاِذْنِكَ، وَ أَمینِكَ فی خَلْقِكَ، وَ عَینِكَ فی عِبادِكَ، وَ حُجَّتِكَ عَلی خَلْقِكَ عَلَیْهِ صَلَواتُكَ وَ بَرَكاتُكَ وَعَدَهُ، اَلّلهُمَّ أَیِّدْهُ بِنَصِرْكَ، وَانْصُرْ عَبْدَكَ وَ قَوِّ أَصْحابَكَ بِهِ وَ صَبِّرْهُمْ وَ افْتَحْ لَهُمْ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ أَمْكِنْهُ مِنْ أَعْدائِكَ وَ أَعْداءِ رَسُولِكَ یا أَرْحَمَ الْرّاحِمین»

«ای شنوندة هر صدا، ای جمع كنندة هر فوت، ای آفرینندة نفوس بعد از موت، ای برانگیزنده، ای ارث بَرَنده، ای آقای آقایان ... سؤال می‌كنم تو را به حق تو بر برگزیدگانت از خلق تو، و به حقی كه برای ایشان بر خودت واجب كردی كه درود فرستی بر محمد و اهل‌بیت او و این‌كه منّت‌گذاری بر من در این ساعت به آزادیم از آتش. و وفا كن از برای ولّی خودت كه دعوت كنندة به سوی تو، به اذن تو است و امین تو در خلق تو و عین و دیدة تو در بندگان تو بر خلق تو است ـ بر او باد صلوات و بركات تو ـ كه وعده دادی او را. خدایا تأیید كن او را به نصرت خودت و یاری كن بنده‌ات را و نیرو بده به وسیله او اصحابت را و شكیبا گردان ایشان را و فتح كن برای ایشان از نزد خودت سلطنت و استیلای یاری كننده‌ای را (یا یاری شده) و نزدیك ساز فرج او را و مسلط ساز او را بر دشمنان خودت و دشمنان پیغمبرت، ای رحم كننده‌ترین رحم‌كنندگان».

(عبادبن‌محمد كه این دعاها را شنید) عرض كرد: آیا برای خود دعا كردی فدایت شوم؟ فرمود:

«دَعَوْتُ لِنُورِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ سابِقِهِمْ وَالْمُنْتَقِمُ بِأَمْرِ اللهِ مِنْ أَعْدائِهِمْ»

«برای نور آل محمد و سابق ایشان و انتقام گیرنده به امر خدا از دشمنانشان دعا كردم».

سپس راوی خبر، از علائم ظهور آن حضرت پرسید و جواب شنید، و این روایت را كه از آن استفاده می‌شود مراد به ولی مطلق در لسان ائمه علیهم‌السّلام حضرت صاحب‌الزمان علیه السّلام است، جمعی از علما ـ مانند شیخ در مصباح‌المتجهد ـ روایت كرده‌اند[2].

 

 

 

 
«6»
دعای ندبه و بدعت


اگر كسی بگوید: دعای ندبه بدعت است، و بعد از رسول خدا و ائمه هدی علیهم‌السّلام پیدا شده، و به ایشان بسته شده، و كسانی كه مهدیه می‌سازند و دعای ندبه برای عوام می‌خوانند، و مردم را سگ امام زمان كرده و عوعو می‌كنند، اهل بدعت و دشمن امامند. آیا زمان رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مهدیه یا زینبیه و یا خانقاه و صومعه در اسلام بوده، و آیا شرافت مؤمن سگ شدن است، و یا آدم حقیقی شدن؟

جوابش این است كه: بدعت، وارد كردن كار و روشی است از پیش خود در برنامه‌های شرعیه، كه نه بالخصوص از پیغمبر و ائمه علیهم‌السّلام در باره آن دستوری صادر شده، و نه عموم یا اطلاق دستورات و اوامر آن بزرگواران شامل آن باشد، و دعای ندبه:

اولاً؛ چنانكه گفته شد بالخصوص وارد شده، و اطمینان به صدورش هست، و هیچ كس از پیش خود آن را نیاورده، و لااقل كسانی كه می‌خوانند اطمینان به صدور آن دارند.

ثانیاً؛ بواسطه آنكه متضمّن حمد و سپاس خدا بر قضا و قدر او، و ذكر فضایل و مناقب و مصائب اهل‌بیت است، عمومات دعا و حمد، و ذكر فضایل و مناقب و مصائب، شامل آن می‌شود.

و ثالثاً؛ این دعای ندبه را اگر شخص از پیش خود هم إنشا كند و بخواند، بدعت نیست، مثل این‌كه خطبه یا قصیده‌ای مشتمل بر این مطالب انشا كند و مانند «دوازده امام خواجه» آن را برای مردم بخواند، یا مردم آن را بخوانند. این نه خلاف سنت پیغمبر اكرم صلی‌الله علیه و آله است و نه بدعت است، و نه وارد كردن چیزی است در دین. این همان اجرای تعالیم و برنامه‌های دین است كه به حسب صور و مصادیق و مظاهر، مختلف می‌شود.

و اما ساختن مهدیه و منتظریه و قائمیه نیز، بدعت نیست مانند حسینیه[3]. زیرا اگر ما برای ذكر فضایل و مناقب، خانه‌ای بسازیم و آنجا را «دارالفضایل» بنامیم، یا برای قرائت قرآن و تعلیم تجوید خانه‌ای به نام «دارالقرائه» یا «دارالحُفّاظ» بنا كنیم، یا برای تعلّم و آموزش علوم اسلامی و فقه و تفسیر و حدیث، خانه دیگر، و اسم آن را «مدرسه» بگذاریم، یا برای مطالعه و قرائت كتب، «دارالكتب» یا كتابخانه درست كنیم، یا برای رسیدگی به حال فقرا و مستمندان و جمع‌آوری اعانه، محلی به نام خانه نیكوكاری بسازیم، یا «دارالایتام» یا پرورشگاه یا بیمارستان یا زایشگاه، قربةً الی‌الله تعالی، تأسیس كنیم، همه مشروع و اجرای دستورات اسلام و برنامه‌های دین و اطاعت اوامر: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ الْتَقْوی»[4]

«همكاری و معاونت كنید بر نیكی و پرهیزكاری.»

و

«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»[5]

«و باید بوده باشد از شما گروهی كه می‌خوانند به سوی خیر، و امر می‌كنند به معروف و نهی می‌كنند از منكر.»

و

«إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِحْسانِ»[6]

«به درستی كه خدا فرمان می‌دهد به عدل و احسان.»

و اوامر دیگر است.

مجرد این‌كه در عصر پیغمبر صلی‌الله علیه و آله این بناها نبوده، دلیل بدعت نمی‌شود.

بله، اگر غرض كسی از این بناها ایجاد تفرقه بین مسلمانان و تشعّب و دودستگی و اغراض شخصی و فردی و هم‌چشمی و رقابت و سوء استفاده و جاه‌طلبی باشد، البته مذموم است، و اگر به قصد منصرف ساختن مسلمانان از مساجد، و ایجاد مابه‌الامتیاز مذهبی و اجرای برنامه‌های غیرمشترك و غیروارد، و خواندن اوراد و اذكاری كه نرسیده (مثل ذكر جبرئیلیّه یا یونسیّه به عدد مخصوص و امثال آن) محلی مثل خانقاه بسازد بدعت و ضلالت است.

غرض این دو جهت را نباید با هم اشتباه كرد، و باید متوجه بود كه دارالحفاظ و دارالضیافه و دار المعلمین، یا دارالوعاظ یا حسینیه و مهدیّه، با خانقاه و صومعه خیلی فرق دارد. اینجا (خانقاه) مركز یك فرقه خاص و دسته‌ای است كه ملتزم به طریقه مخصوص و شیخ و پیرو مرشد و سلسله‌ای شده‌اند، كه از شرع نرسیده است، و آنجا یك مركز آزاد برای همه و بدون قید و شرط است.

مع‌ذلك چون مقام، مقام بیان حقیقت است، تذكر می‌دهم كه حفظ مركزیت مساجد ـ كه خانه خدا و خانه عموم مسلمانان است ـ لازم است و همه باید با هم در عِمران مساجد به جماعات و مجالس دعا و وعظ و تبلیغ، و قرائت قرآن و غیر اینها همكاری كنند، تا باشكوه‌ترین اجتماعات دینی در مساجد تشكیل شود، و قدر و منزلت مسجد محفوظ بماند، و اگر این مؤسسات را هم به نام آن حضرت در مسجد قرار دهند، یا رواقی از رواق‌های مسجد را به این عنوان بنامند، یا آنكه مدارس و مراكز تبلیغی تأسیس كنند و به نام جامع‌المهدی یا مسجدالمهدی، یا رواق صاحب‌الامر، یا مدرسة‌المهدی و مكتبة‌المهدی علیه السّلام بنامند، و در موقع خواندن دعای ندبه یا كمیل یا ادعیه دیگر از آنجا استفاده كنند، مناسب‌تر و با نظر مبارك خود آن حضرت موافق‌تر است، به علاوه در تأسیس این اماكن، وضع محیط‌ها و مساجد و مناسبت‌ها را هم باید در نظر گرفت.

اما این‌كه نوشته شده: بعضی خود یا دیگران را سگ امام می‌شمارند، و شرافت مؤمن به این است كه آدم حقیقی باشد نه سگ.

جواب این است كه: هیچ‌كس نمی‌گوید مؤمن سگ است، و این عبارات كه من سگ درگاهِ خدا، یا سگ در خانه پیغمبر یا امام هستم، معنایش این نیست كه من سگ هستم. این الفاظ معنای لطیف و دل‌پسندی دارد كه خود به خود در ذهن شنونده وارد می‌شود و لذا كسی جز شما به گوینده آن اعتراض نمی‌كند كه چرا خود را سگ خواندی و چرا دروغ گفتی. غرض این است كه همان‌گونه كه سگ درِ خانه صاحبش را رها نمی‌كند و اگر او را براند و دور كند به جای دیگر روی نمی‌آورد و وفا و حق‌شناسی دارد و پاس احترام ولی نعمت خود را نگاه می‌دارد، و از صاحبش و خانه‌اش دفاع می‌كند و عنایت كم و لقمه نان صاحبش را بر سفره‌های چرب دیگران بر می‌گزیند، من هم بر سر كوی شما مقیم شده و درِ خانه شما را رها نمی‌كنم، و به پاسبانی منزلِ محبوب و مرادِ خود افتخار می‌كنم.

این تعبیر، بسیار عرف‌پسند و شیرین و عاطفی و مهیّج است و در اشعار شعرا و اهل ذوق عرب و عجم، بسیار است كه در درگاه خدا یا پیغمبر یا امام، حقیرانه خود را سگ می‌شمارند؛ مانند این اشعار:

لقمه نانی به این سگ كن عطا *** كم نگردد از عطایت ای خدا

شاها چو تو را سگی بباید *** گر من بودم آن سگ تو شاید

هستم سگكی ز حبس جسته *** بر شاخ گل هوات بسته

از مدح تو با قلاده زر *** زنجیر وفا به حلقم اندر

خود را به قبول رایگانت *** بستم به طویله سگانت

افكن نظری بر این سگ خویش *** سنگم مزن و مرانم از پیش

من سگ اصحاب كهفم بر در پاكان مقیم *** نیم نانی می‌رسد تا نیم جانی در تن است

و این ضعیف هم در منظومه مناجات علی علیه السّلام خطاب به آن حضرت عرض كرده‌ام:

بستة سنبل گیسوی توام *** فخرم این بس كه سگ كوی توام

نابغة علم و ادب، و افتخار جامعة شیعه و اسلام، شیخ بهاءالدّین عاملی قدّس‌سرّه برای كسی مثل شاه‌عباس كبیر از بین تمام القاب شاهانه این لقب را برگزیده و در آغاز كتاب «جامع عباسی» چنین می‌فرماید:

چون توجه خاطر ملكوت ناظر اشرف اقدس، كلب آستان علی‌بن‌ابیطالب علیه السّلام شاه‌عباس الحسینی الموسوی ...

به نظر ما این جمله «كلب آستان علی‌بن‌ابیطالب علیه السّلام» برای معرفی شاه عبّاس كبیر از تمامِ القابِ نفرت‌انگیز و پُر از مبالغه‌ای كه برای شاهان صفوی و سلاطین دیگر گفته شده دلپذیرتر و ارزنده‌تر و جذاب‌تر است، و لطفی كه در این جمله به كار رفته در هیچ‌یك از عناوینی كه در ابتدای كتاب‌ها برای پادشاهان نوشته شده، وجود ندارد.

هم‌اكنون از تاریخ وفات عضدالدوله دیلمی قریب یك هزار و بیست سال می‌گذرد، و این افتخار در ضمن مفاخر او در كتاب‌ها نوشته می‌شود كه در روی سنگ قبر او در نجف اشرف، در جوار مرقد مطهر مولای متقیان علی علیه السّلام این آیه نوشته شده:

«وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ»[7].

مع‌ذلك ما نمی‌گوییم كه گویندگان همه این‌گونه الفاظ را در هر مجلس و منبر، یا در هر شعر و قصیده تكرار كنند و از طریق بلاغت و تكلم به مقتضای حال بیرون روند.

 
 

 
«7»
دعای ندبه و آیة: «وَ اجعلْ لی لسانَ صدْق فی الآخرینَ»


ایراد دیگر كه به متن دعای ندبه شده این است كه: این جمله كه راجع به حضرت ابراهیم علی نبیِّنا وآله و علیه‌السّلام می‌گوید:

«وَ سَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِی الآخِرینَ فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِیّاً»

با قرآن مخالف است. یعنی:

حضرت ابراهیم از تو سؤال كرد كه برای او زبان راستی قرار دهی در آیندگان، پس اجابت كردی او را و قرار دادی آن را علی

و این افترا به قرآن و حضرت ابراهیم است، زیرا حضرت ابراهیم چنانكه در قرآن است، در سوره شعرا آیه 84 گفته:

«وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْق فِی الآخِرینَ»

و مقصود او این بوده است كه آیندگان از امم در باره او خوش‌گفتار باشند و دروغ به او نبندند، و تهمت‌هایی كه به حضرت داوود و سلیمان و عیسی علیهم‌السّلام زدند به او نزنند، و خدا او را اجابت كرده و تمام امت‌ها، چه یهود و چه نصاری و چه مسلمین، به حضرت ابراهیم خوش‌بین و او را قبول دارند، و او را بت‌شكن می‌دانند، و این تناسبی با جمله:

«وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِیّاً»

ندارد. خدا در كجای قرآن حضرت ابراهیم یا مقصود او را علی قرار داد؟ اصلا «او را علی قرار دادی» معنی ندارد. بله مقصود از «علیاً» در سوره مریم ارتفاع و بلندی است برای گفتار تمام انبیا.
جواب:

این جمله دعای ندبه از قرآن اقتباس شده، و دلیل بر قوّت متن آن است. شما در آیات 49 و 50 از سوره مریم و آیات 83 و 84 سوره شعرا دقت كنید، و ببینید دعای ندبه با این لطف تعبیر چگونه مضمون این آیات را بیان می‌كند و قرآن و دعای ندبه هر دو یك حقیقت را می‌پرورانند و هیچ‌گونه مخالفتی با هم ندارند.

در سوره شعرا، آیات 83 و 84، از حضرت ابراهیم نقل می‌فرماید: كه اینگونه از خدا مسئلت كرد:

«رَبِّ هَبْ لی حُكْماً وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ وَ اجعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الآخِرینَ»

«پروردگارم، مرا حكمی عطا كن و به شایستگان ملحق ساز، و برای من زبان راستی در آیندگان قرار ده».

و در سوره مریم آیات48 و49 می‌فرماید:

«فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كُلاّ جَعَلْنا نَبِیّاً وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّاً»

«چون ابراهیم از آنها و آنچه كه غیر از خدا می‌پرستیدند كناره‌گیری كرد، اسحق و یعقوب را به او بخشیدیم و همه را نبی گردانیدیم و از رحمت خودمان به آنها بخشیدیم و برای ایشان (یعقوب و اسحق و ابراهیم) لسان صدق علی قرار دادیم».

حال ملاحظه فرمایید جمله‌ای كه در دعای ندبه است، مضمون همین آیات است و هیچ مخالفتی با قرآن در آن تصور نمی‌شود.

شما چطور این جمله را با قرآن مخالف می‌گیرید؟ برحسب این آیات، نه سؤال حضرت ابراهیم از خدا قابل انكار است، و نه اجابت خدا، شما می‌گویید مقصود از «علیاً» در سوره مریم ارتفاع و بلندی برای گفتار تمام انبیا است، تا این دو آیه را از هم جدا كنید. چرا ضمیر «لَهُمْ» را به مرجعی كه باید طبق سیاق كلام به آن ارجاع داد ارجاع نمی‌دهید؟

چرا قرآن را مطابق میل خودتان تفسیر می‌كنید، و جمله دعا را به نحو دیگر معنی می‌نمائید، تا مخالفت درست شود و دلیل بر بی‌اعتباری دعای ندبه بتراشید، و جمله‌ای را كه حقاً دلیل اعتبار دعا است دلیل بی‌اعتباری آن قرار می‌دهید؟

عجیب است؛ شما بفرمایید: مراد از این آیات قرآن این است كه ابراهیم از خدا خواست كه ذكر نیك او در بین امم باقی و نام نیكش بر زبان‌ها جاری باشد، و خدا هم این دعا را مستجاب گردانید و نام نیك او را بلند، و اسم و آوازه او را علی قرار داد. و این جمله دعا را هم به همین معنی حمل كنید، و «وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِیّاً» را چنانكه در آیه «لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» به معنی علی علیه السّلام نگفتید، در جمله دعا هم نگویید، مختارید. اما چرا قرآن را یك نحو معنی می‌كنید، و دعای ندبه را نحو دیگر، و بعد می‌گوئید دعا با قرآن مخالف است!؟

چرا می‌گویید: «جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» كه امتیازی برای حضرت ابراهیم و اسحق و یعقوب در بین انبیای گذشته است، ارتفاع و بلندی گفتار تمام انبیا است، و آیه را بر خلاف ظاهرش تفسیر می‌كنید؟ به‌علاوه اگر هم مربوط به تمام انبیا باشد، چه اشكالی دارد كه اعلام اجابت دعای حضرت ابراهیم نیز در اینجا مراد باشد؟ مگر دعای ابراهیم نباید مستجاب شود؟

به هر حال یا به این نحو بگوئید، یا به تفسیر مراجعه كنید و احادیث و روایات اهل‌بیت علیهم‌السّلام را در تفسیر قرآن بپذیرید و روایت علی بن ابراهیم قمی، از پدرش ابراهیم‌بن هاشم، از حضرت امام حسن عسكری علیه السّلام را ملاحظه كنید كه امام می‌فرماید: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» یعنی امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه[8].

اگر این حدیث را در تفسیر آیه مستند قرار دهیم كه طبق احادیث متواتره ثقلین و «أمان و سفینه» و غیر اینها، باید همین حدیث را مستند تفسیر قرار بدهیم، باز هم آیه و جمله دعا با هم مطابق و موافقند، و باز هم این جمله چون موافق با قرآن و تفسیر آن می‌شود، بر اعتبار دعا می‌افزاید.

پس معلوم شد كه به هر نحو در تفسیر آیه بگوییم، این موضوع تأیید می‌شود كه این جمله دعا از كتاب خدا اخذ شده، و با قرآن مجید موافق است.

 

 

 
 
«8»
قرآن مجید، و جملة وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغْارِبَكَ


اشكال دیگری كه به متن دعای ندبه كرده‌اند این است كه جمله:

«وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغْارِبَكَ»

كه می‌گوید:

«پیغمبر را داخل كردی به تمام مشرق‌ها و مغرب‌ها»،

با آیه اوّل سوره أسری مخالف است؛ زیرا خدا در این آیه می‌فرماید:

«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِالأَقْصی»[9]

یعنی منزّه است خدایی كه سیر داد بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاَقصی،

نه تمام مشرق‌ها و مغرب‌ها و ثانیاً زمین، مشرق‌ها و مغرب‌ها دارد، اما برای خدا مشرق‌ها و مغرب‌ها نیست، زیرا خدا همه‌جا هست و مكان ندارد. گوینده دعای ندبه خدا را در وسط مشرق‌ها و مغرب‌ها قرار داده.
جواب:

اولاً، لفظ مشارق و مغارب در این مقامات، صریح در این‌كه مراد تمام مشارق و مغارب است، نیست. مثل این‌كه می‌گوئیم: فلانی سفر دریا كرده و حیوانات دریائی را دیده، یا به فلان شهر رفت و مردم آن شهر را دید، یا مناظر فلان قارّه را تماشا كرد، یا مملكت شما را دید، كه غرض این است كه از این نقاط دیدن كرده و از وضع فلان شهر یا مناظر فلان قاره یا اوضاع فلان مملكت بااطلاع است. در این جمله نیز ممكن است مراد این باشد كه خدا آن حضرت را در مشارق و مغارب وارد گردانید. بله البته باید به قدری باشد كه این اطلاق كه معرض توهم تمام افراد است، حُسن استعمال داشته باشد.

و ثانیاً، این مشارق و مغارب، مشارق و مغارب زمین نیست؛ زیرا مردم دیگر هم این مشارق و مغارب را كم و بیش دیده‌اند و امتیازی برای رسول اكرم صلی‌الله علیه و آله نمی‌شود، بلكه مراد از این مشارق و مغارب، مشارق و مغارب كرات و ستارگان و شموس و كهكشان‌ها و عوالمی است كه پیغمبر صلی‌الله علیه و آله را خدا بر آنها سیر داد، و امكان دارد كه مراد هم مشارق و مغارب تمام آنها باشد. زیرا با إعجاز همان‌طور كه سیر دادن آن حضرت به اكثر این مشارق و مغارب امكان‌پذیر است، به تمام آنها نیز امكان دارد.

بنابراین، اگر مراد از «اِلَی الْمَسْجِدِالأَقْصی» در آیة شریفه بیت‌المقدس باشد، با این جمله منافات ندارد؛ زیرا این جمله به جریان معراج از بَعد از مسجدالاقصی اشاره می‌كند، و آیات و اخبار دیگر را شرح می‌دهد. و اگر مراد از مسجدالاقصی در آسمان باشد[10]، كه خدا پیغمبر صلی‌الله علیه و آله را به آنجا سیر داد، پس سیر به مشارق و مغارب كرات دیگر برای آن حضرت حاصل شد و این جمله موافق با مضمون همین آیه نیز هست.

به هر حال و به هر نحو كه آیه تفسیر شود، به هیچ وجه دلالت بر عدم ورود پیغمبر صلی‌الله علیه و آله به مشارق و مغارب ندارد و مخالفتی بین دعا و قرآن از این نظر فرض نمی‌شود.

و اما اشكال دوم، اگر كسی اندك ذوق و آشنایی به ادب و لسان عرب و عجم داشته باشد، می‌داند معنی این اضافه این نیست كه خدا هم دارای مشرق‌ها و مغرب‌ها است، بلكه مقصود از این اضافه، اضافه شئ است به مالك و صاحب و مربّی و صانع و خالقش؛ مثل این‌كه می‌گوییم: «سَمائك و أرضك و بَحرِك و بِرّكَ» یعنی آسمان و زمین تو و برّ و بحر تو. این معنایش این نیست كه ذات خدا آسمان و زمین، دریا و خشكی دارد، یا این‌كه آسمان و زمین و برّ و بحر مكان خدا است، بلكه معنایش این است كه او مالك و صاحب اختیار و خالق آنها است. مشارق و مغارب هم چون از آیات خدا است، به خدا اضافه می‌شود، زیرا او جاعل و قرار دهنده نظام مشارق و مغارب و پدیدآورنده همه است، و اگر كسی این معنی را كه بر ذوق هیچ‌كس حتی عوام هم پوشیده نیست، ملتفت نشود واقعاً جای تعجب است.
یك نكته راجع به قرآن

این جملة: «وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ»

هم، جمله‌ای است كه از قرآن اقتباس شده، از آیة:

«رَبُّ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ»[11]

پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنها است و پروردگار مشرق‌ها.

و آیة:

«فَلا اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»[12].

پس نه قسم به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها.

و این دو آیه، و آیة:

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ كانُوا یَسْتَضْعِفُونَ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغارِبِها»[13]

و به ارث دادیم قومی را كه استضعاف می‌شدند، مشرق‌های زمین و مغرب‌های آن.

 

از معجزات علمی قرآن شمرده شده است.

زیرا با این‌كه در عصر نزول قرآن، كروّیت زمین و سایر كرات كشف نشده بود و زمین را ساكن و مركز می‌دانستند، و برای آن یك مشرق و مغرب حقیقی بیشتر تصور نمی‌كردند و از قاره جدید اطلاع نداشتند این آیات از مشارق و مغارب حقیقی زمین، و كرات دیگر و منظومه‌های شمسی خبر می‌دهد، و اعلام می‌دارد كه به طور دایم و متوالی و متعاقب به واسطه كرویّت زمین و حركت آن به دور خود، طلوع آفتاب بر هر نقطه‌ای از نقاط ارض، حقیقتاً مستلزم غروب آن از نقطه دیگر است تمام نقاط زمین، مشرق و مغرب حقیقی می‌شود.

در ضمن، این آیات از نظام واحدی كه در تمام این كرات و از مشارق و مغارب صدها میلیون كره و منظومه و كهكشان برقرار است خبر می‌دهد، و نیز خبر می‌دهد كه پروردگار و به وجودآورندة این نظم محیرالعقول، خدای واحد یگانه است و این معانی در اخبار نیز مطرح شده و اهل‌بیت رسالت علیهم‌السّلام هم كه مفسر قرآن هستند، از آن خبر داده‌اند[14]. كه اینجا محل بیان تفصیلات آن نیست.

 

[1] . رجوع شود به تفسیر مجمع‌البیان، ج4، صص409 و 412 و 415، و تفسیر تبیان، م ـ 4، صص407 ـ 409 ـ 415 ـ 421.

[2] . رجوع شود به باب سوم، از فصل دهم، كتاب منتخب‌الاثر، تالیف نگارنده.

[3] . مؤید مشروع بودن این ابنیه برای ذكر فضایل و گریه در مصائب پیغمبر و اهل‌بیت علیهم‌السّلام است، اینكه حضرت امیرالمؤمنین برای حضرت فاطمه زهرا علیهاالسّلام در بقیع بیت‌الاحزان بنا فرمود و سیدة نساء عالمیان وقتی صبح می‌كرد، با حسنین علیهاالسّلام به آنجا می‌رفت و تا شب در آنجا می‌گریست. هنگامی كه شب می‌شد، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌آمد و آن مظلومه محزونه را به منزل می‌آوردند (بیت‌الاحزان، ص73).

[4] . (سوره مائده، آیه2).

[5] . (سوره آل عمران، آیه104).

[6] . (سوره نحل، آیه90).

[7] . سوره كهف، آیه18.

[8] . تفسیر صافی، م2، ص47 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص339.

[9] . سوره اسری، آیه1.

[10] . به كتب تفاسیر مراجعه شود.

[11] . سوره صافات، آیه5.

[12] . سوره معارج، آیه40.

[13] . سوره اعراف، آیه137.

[14] . صحیفه سجادیه، «دعائه عند الصباح و المساء» و وسایل، ج1، ب116، ص237.


لینک قسمت های مختلف این کتاب :

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت اول)

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت دوم)

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت سوم)

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت چهارم)

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت پنجم)

نام کتاب : فروغ ولایت در دعای ندبه (قسمت ششم)

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب فروغ ولایت در دعای ندبه

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      موضوع : کتاب « فروغ ولایت در دعای ندبه »، 
برچسب ها : کتاب فروغ ولایت در دعای ندبه، فروغ ولایت در دعای ندبه، صافی، صافی گلپایگانی، آیت اللّه العظمی لطف الله صافی گلپایگانی،

این مطلب را در تمام نقاط دنیا به اشتراک بگذارید         
          دنبالر کلوب دات کام  بالاترین  وی ویو  twitter  یوتیوب  فیس بوک  فیس  نما  منتظر پاتوق  گوگل باز  گوگل بوکمارک  Digg  یاهو مسنجر  technorati  delicious             
میرحسن علوی    چهارشنبه 1392/04/5             
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


انجمن مهدوی شوق انتظار

فروشگاه کتاب شوق انتظار

پایگاه مهدوی شوق انتظار

ترجمه وب سایت
ترجمه وب سایت :

العربیة, آذری, ترکیه, اردو

French , English
موضوعات
تبادل لینک
فرم تماس با نویسنده



ارسال ایمیل به :

پایگاه مهدوی شوق انتظار
نام و نام خانوادگی :
ایمیل شما (اختیاری):
وبلاگ شما (اختیاری) :
عنوان پیغام:
پیغام :

یا
تقویم امروز

آیه امروز در پایگاه مهدوی
« شوق انتظار »
a313.ir




امکانات جانبی
در صورت تمایل می توانید كد لوگوها را کپی کرده و در تنظیمات وب سایت خود قرار دهید
پایگاه مهدوی «شوق انتظار»

كد لوگوی پایگاه مهدوی
«شوق انتظار»

دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

Goup Codealt="دگمه بالا بر"




SEO Reports for a313.ir
رتبه بندی سئو
گوگل پلاس