تبلیغات
پایگاه مهدوی شوق انتظار شوق انتظار - نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت ششم )

  






آثار و تالیفات مهدوی آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)
نظرسنجی
سوال امروز

جمله زیر در کدامیک از کتابهای مهدوی معظم له می باشد؟

در جامعه جهانی اسلام تجمّل گرائی و افراط در مصرف و خوش گذرانی و تكلّف در پذیرائی‌ها و میهمانی‌ها و مراسم دیگر و لباس و پوشاك و مركب و مسكن و ... مطرود است.





درباره پایگاه
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

رمضان الکریم
دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ


این دعاء حضرت صاحب الا مرعلیه السلام است كه تعلیم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و امید قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْكَ

و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پیرویشان را بر ما واجب كردى و بدین سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى

چشم بر هم زدن یا نزدیكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفایت كنید

فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ

كه شمایید كفایت كننده ام و مرا یارى كنید كه شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ

همین ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

محمد و آل پاكیزه اش

التماس دعا

در این پایگاه مجموعه ای از آثار و تالیفات ارزشمند فقیه و مجتهد عالم و فرزانه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مد ظله العالی در باره حضرت ولی عصر (عج) و موضوع مهدویت معرفی و ارائه می گردد امید آنکه منتظران ظهور حضرتش را ترنمی دلنشین و سودمند باشد

مدیر وبلاگ : میرحسن علوی
نویسنده وب سایت
پیوندها
صافی گلپایگانی مدظله العالی   کتاب گفتمان مهدویت

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب گفتمان مهدویت


فصل بیست و هشتم
قاعده لطف و امامت امامِ غایب

˜  پرسش بیست و هشتم  ™

آیا قاعده لطف مستفاد از احادیث و روایات اهل بیت علیهم‌السلام است یا از ارتباط شیعه با معتزله این قاعده در كلام شیعه پیدا شده است؟ و نحوة تطبیق این قاعده با وجود امام غایب به چه بیانی است؟
پاسخ:

از آن جا كه دربارة اصل امامت شیعه ادله زیادی به غیر از قاعده لطف در دست دارد با وجود آن دلائل اگر به قاعده لطف هم تمسك شود این كار به منظور تایید ادله است.


اما ارتباط شیعه با معتزله كه گاهی در مقابل اشاعره به آنها عدلیه گفته می‌شود باید معلوم باشد كه معتزله ـ فرقه‌ای است از اشاعره كه بعد از شیعه پیدا شده است منشعب شده است ـ گرچه با شیعه در بعضی از عقاید و مسائل كلامی موافقت كردند ولی این دلیل بر تأثیر آنها در مذهب شیعه نیست بلكه به عكس این دلیل بر تأثیر پذیری آنها از عقاید شیعه است چون اشاعره فرقه‌ای هستند كه بعدها پیدا شده‌اند بعلاوه همان‌طور كه گفته شد عقاید شیعه همه از عقل و قرآن مجید و احادیث اهل بیت عترت علیهم‌السلام گرفته شده است قاعده لطف نیز از خود شیعه و برگرفته از همان مأخذ و مصادر است.

در حدیث است كه جابر، فایده وجود امام غایب و چگونگی استفاده از وجود او را در زمان غیبت از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم سؤال كرد حضرت در جواب فرمودند:

أی والّذی بعثنی بالنبوّة ! انهم ینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته كانتفاع النّاس بالشّمس و ان جللها السّحاب[1]

آری! قسم به كسی كه مرا به پیامبری برانگیخت مردم از او بهره می‌برند و از نور ولایتش در زمان غیبت او كسب روشنایی می‌كنند همان گونه كه از خورشید در پشت ابر بهره می‌برند.

نفی كلّی لطف بودن وجود امام غایب از شخص عاقل كه از امور غیبی بی‌اطلاع است صحیح نیست پس از ثبوت اصل امامت و غیبت او یقین به وجود لطف و ترتّب فایده بر وجود او حتمی است زیرا نصب امامی كه مكلف به غیبت باشد اگر لطف به بندگان نباشد لغو و بی‌فایده است و خداوند از كار لغو و بی‌فایده منزّه است. پس نصب امام غایب از سوی خدا قطعاً لطف است.

بلی اگر بخواهیم با قاعده لطف هم لزوم نصب امام و هم امامت شخص غایب را ثابت كنیم این اشكال پیش می‌آید كه باید اول لطف بودن امام غایب معلوم باشد وگرنه با جهل به لطف بودن آن، امامت او ثابت نخواهد شد. در حالی كه با قاعده لطف لزوم نصب امام را ثابت می‌نماییم و با دلایل محكم دیگر امامت امام غایب را، و با انضمام این دو دلیل به این مطلب كه از خداكاری كه عبث باشد صادر نمی‌شود لطف بودن امامت امام غایب ثابت می‌شود و سخن محقق طوسی كه می‌فرماید: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا» مبتنی بر این اصل است كه وجود امام مطلقاً‌ لطف است،‌خواه در ظاهر باشد یا غایب شود. و این یك اصلی است كه بر حسب فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه می‌فرمایند:

لئلا تبطل حجج الله وبیّناته[2]

حجت‌ها و نشانه‌های خدا با وجود امام، چه ظاهر باشد یا پنهان، حفظ می‌شود ـ ثابت شده است.

شایان ذكر است كه اگر اشكال نبود لطف نسبت به امام غایب وارد باشد نسبت به امامی كه غایب نیست ولی متمكن از تصرف در امور هم نمی‌باشد جاری است و امامت او نیز به همان علتی كه امامت امام غایب، بدون لطف محسوب می‌شود بی‌لطف خواهد بود. در حالی كه در امام حاضری كه قادر به تصرف در شئون و اعمال مربوط به امامت نیست، این اشكال مطرح نشده است. همان گونه كه در مورد پیامبری كه در اثر شرائطی متمكن از هدایت نباشد یا هدایت‌هایش مؤثر واقع نشود و یا در مورد پیامبری كه بعثت‌اش عمومی باشد ولی معاندان و مخالفان مانع از رسیدن دعوتش به همگان شوند این اشكال نشده و لطف بودن اصل رسالت او مورد انكار قرار نمی‌گیرد.

ممكن است به همین بیان دلیل عقلی بر امامت امام غایب علیه‌السلام اقامه نمود كه نصب امام و تعیین او از جانب خدا لطف است و لطف هم بر خدا واجب است. بنابر این خداوند بعد از حضرت امام حسن عسكری علیه‌‌السلام شخصی را به امامت منصوب كرده است و آن غیر از امام غایب فرزند او نخواهد بود. چون دیگران كه ادعای امامت كرده‌اند عدم صلاحیّت و بطلان ادعایشان ثابت شده در حال حاضر هم كسی چنین ادعایی ندارد. پس یا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غیبت دریغ نموده كه این خلاف حكمت حقّ است و یا این كه از باب لطف تعیین امام نموده است كه در این صورت او غیر از امام دوازدهم كس دیگری نیست.
 
 
 
فصل بیست و نهم:
مسأله بداء و حدیث ابی‌حمزه


˜  پرسش بیست و نهم  ™

روایتی‌‌‌ بوسیله ابی‌حمزه‌ثمالی از حضرت باقر علیه‌السلام نقل ‌شده است‌ كه ‌بر ‌طبق آن حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند پس از سال هفتاد گشایش پیش خواهد آمد، ولی به سبب شهادت حضرت امام حسین‌ علیه‌السلام این مسأله تا سال صد و چهل به تأخیر افتاد و سپس چون شیعیان راز داری نكردند خداوند باز آن را به تأخیر انداخت بگونه‌ای كه وقتی را برای آن در نزد امامان قرار نداد.

توضیح دهید این حدیث با احادیث بسیار دیگر كه دلالت دارند فرج موعود بعد از مدت‌های طولانی به دنبال وقوع حوادث و وقایع بزرگ واقع خواهد شد، چگونه قابل تفسیر است؟ و آیا وقوع بدا كه از این خبر استفاده می‌شود موجب این توهم نمی‌شود كه چیزی بر خدا ـ العیاذ بالله ـ پس از آن كه معلوم نبوده است، معلوم شده است ؟ در هر حال تفسیر صحیح آن چیست؟
پاسخ:

اوّلاً : این خبر از نظر سند ایراد دارد زیرا بر حسب كتاب‌های رجال ابو حمزة‌ثمالی از طبقه چهام محدّثین نبوده است وفات او در سال 150 قمری واقع شده و حسن بن محبوب كه طبق سند، این خبر را از ابی‌ حمزه روایت كرده است از طبقه ششم است كه در هفتاد و پنج‌ سالگی ـ در سال 224 ق ـ درگذشته است. بنابر این حسن بن محبوب در سال وفات ابی حمزه یك سال بیشتر نداشته با این حال روایت او از ابی حمزه اصلاً امكان ندارد و حتماً شخص دیگری بین او و ابوحمزه واسطه بوده كه چون معلوم نیست او چه كسی بوده است نمی‌توانیم این حدیث را معتبر بدانیم و بعلاوه خبر واحد اگر چه صحیح باشد در اصول اعتقادی نمی‌تواند حجّت باشد تا چه رسد به آن كه سندش هم مجهول باشد.

ثانیاً: با وجود احادیث بسیار معتبری كه همه با صراحت دلالت دارند كه ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام و حكومت عدل صالحان به این زودی‌ها صورت نخواهد گرفت و تا ظهور آن حضرت باید منتظر تحوّلات شگرف و حوادث خطیر در طیّ زمان‌های بسیار طولانی بود، با این حال چگونه می‌توان به یك خبر واحد مجعول در برابر آن همه احادیث اعتماد نمود؟ بعلاوه از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام خطبه‌ها و روایات‌ زیادی نقل شده است كه در آنها هم به طول مدتی كه باید در طیّ آن به انتظار این ظهور بود، اشاره شده است و هم از پیش‌آمدهای بزرگ و امتحانات شدید مؤمنان خبر داده شده است. با وجود این چطور ممكن است گفته شود خبر واحد مجهولی كه می‌گوید آن حضرت وقت ظهور را سال هفتاد معیّن كرده است، صحیح است؟

دیگر این كه تغییر در تقدیرات الهی امری ممكن است ولی این بدان معنی نیست كه خداوند متعال در ابتدا نسبت به امور بی‌اطلاع است سپس به آنها علم پیدا می‌كند چنین عقیده‌ای از نظر شیعه باطل است چون همه شیعیان خدا را از جهل و این كه امری بر او بعد از خفا آشكار گردد منزّه و مبرّا می‌دانند «بدا» به مفهومی كه شیعه به آن عقیده دارد یك اصل قرآنی و اسلامی است و بخش مهمی از مسائل الهیّات و همچنین مسائل نبوّت بر آن مبتنی است.

از جمله آیات مربوطه به «بدا» عبارتند از :

وَلَو انّ اَهلَ القُری آمَنُوا وَاتّقُوا لَفَتحنا عَلَیهِم بَرَكاتٍ مِن السَّماءِ وَالارضِ وَلكِن كَذّبُوا فَاَخذناهُم بِما كانُوا یَكسِبُون[3]

و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم، ولی ـ آنها حق را ـ تكذیب كردند، ما هم آنان را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم.

ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرّ وَالبَحر بِما كَسبَت اَیدِی النّاس[4]

فساد در خشكی و دریا به خاطر كارهایی كه مردم انجام داده‌اند آشكار شده است.

وَقال رَبُّكُمْ ادعُونی اَستَجِب لَكُم[5]

پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ـ دعای ـ شما را بپذیرم.

اَستغفُروا رَبّكُم اِنّهُ كانَ غَفّاراً یُرسِلُ السّماءَ عَلَیكُم مِدراراً[6]

از پروردگار خویش آمرزش بطلبید كه او بسیار آمرزنده است تا باران‌های پربركت آسمان را پی درپی بر شما فرستد.

وَواعَدنا مُوسی ثَلثینَ لَیلةً وَاَتمَمناها بِعَشرٍ[7]

و با موسی، سی‌‌‌‌‌‌ شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب ـ دیگر تكمیل نمودیم.

فَلولا كانَت قریةٌ آمَنَت فَنَفَعها ایمانُها اِلاّ قَومَ یُونُس لَمّا آمَنُوا كَشَفنا عَنهُم عَذابَ الخِزیِ فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَمَتّعناهُم اِلی حینٍ[8]

چرا هیچ یك از شهرها و آبادی‌ها ایمان نیاوردند كه ـ ایمانشان به موقع باشد و ـ به حالشان مفید افتد مگر قوم یونس هنگامی كه آنها ایمان آوردند عذاب رسوا كننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدت معینی ـ پایان زندگی و اجل‌شان ـ آنها را بهره‌مند ساختیم.

لَئِن شَكَرتُم لَاَزیدَنُكُم[9]

اگر شكرگزاری كنید ـ نعمت خود را ـ بر شما خواهم افزود.

وَمَن یَتّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرجاً و یَرزُقُهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب[10]

و هر كس تقوای الهی پیشه كند خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌كند و او را از جایی كه گمان ندارد روزی می‌دهد.

ذلِكَ بِاَنّ اللهَ لَم یَكُ مُغَیّراً نِعمةً اَنعَمَها عَلی قَومٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأنْفُسِهِم[11]

این به خاطر آن است كه خداوند هیچ نعمتی را به گروهی داده تغییر نمی‌دهد، جز آن‌كه آنها خودشان را تغییر دهند.

بدائی كه شیعه ضمن اعتقاد به علم و قدرت مطلق الهی بدان معتقد است معنایی است كه از این قبیل آیات استفاده می‌شود، مثلاً در آنها گفته می‌شود: شكر موجب زیاد شدن نعمت از جانب خدا می‌شود؛ خدا به واسطه تقوا فرد پرهیزكار را از سختی‌ها رها می‌سازد و او را از راهی كه گمان نمی‌برد روزی می دهد؛ به وسیله دعا حاجت‌ها را برمی‌آورد؛ به خاطر توبه و ایمان، عذاب را از افراد دور می‌سازد و به جهت سوء استفاده از نعمت‌ها، آنها را از بندگان باز می‌ستاند.

البته احادیث فراوانی كه از طریق شیعه و سنی رسیده است و همین طور حكایات بسیاری كه در متون اصیل اسلامی نقل شده است بر این معانی دلالت دارند. اصولاً اگر «بدا» واقعیت نداشته باشد بسیاری از برنامه‌های دینی مثل دعا، توكّل، توبه، صدقه،‌صلة رحم، شكر، استغفار، موعظه، بشارت، انذار و تزكیه توجیه پذیر نخواهند بود. «بدا» یعنی ایمان به تأثیر این امور در حیات انسان.

چه ما بتوانیم با توجه به علم مطلق خدا و احاطة او به همه امور، «بدا» را تفسیر كنیم یا در فهم سرّ و حقیقت آن درمانیم، بهرحال باید بر طبق مفاد آیات بسیار قرآن و احادیث متواتر به مسأله «بدا» معتقد باشیم.

چرا كه گاهی با این كه همه علل و زمینه‌های تحقّق یك امر فراهم می‌شود در عین حال علل دیگری باعث سلب تأثیر آنها و در نتیجه مانع وقوع امر مزبور می‌شوند؛ در چنین شرائطی هم ثبوت و تحقق آن عوامل، و هم تداوم آن‌ها، و هم موانع تأثیر آن‌ها، همه به تقدیر الهی با نظم و ترتیبی كه او مقرر كرده است، در «امّ الكتاب» محفوظ‌اند. این امور اگر چه به افعال اختیاری بشر هم ارتباط پیدا می‌كنند به ارادة خدا و تقدیر او واقع می‌شوند یعنی نه جبری در كار است و نه تفویضی، بلكه یك حقیقتی ما بین این دو تا است.

لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرین[12]

به عنوان مثال خداوند مقدّر فرموده است كه آتش بسوزاند و یا هر مخلوقی در مسیر خاصّ خود رشد پیدا كند، ولی اگر مانعی پیش آمد آن امر تحقق نمی‌یابد. البته باید توجه داشت كه موجبات اثبات حوادث در شرائط وجود موانع تحقق آنها در مواردی مادی «بدا» خوانده نمی‌شود تنها در مواردی كه اموری نظیر صدقه و صله رحم و دعا در پیدایش و یا عدم پیدایش امری دخالت داشته باشند به گونه‌ای كه بشر وجود یا عدم آن را از نظر علل ظاهری قطعی بداند، در این موارد خلاف آن را «بدا» می‌گویند. در حالی كه به ظاهر این مورد دوم با اول چندان فرقی ندارد جز این كه موضوع محو و اثبات در مسأله اول در امور محسوس است و برای بیشتر یا همه افراد قابل درك می‌باشد. ولی در مسأله دوم در امور غیر محسوس است، لذا بیشتر یا اغلب افراد از درك آن عاجزند، نوع دوم بر وجود و تأثیر عالم غیب و وجود خدا بیشتر دلالت می‌كند، هر چند همه امور از او است.

خلاصه مفهوم «بدا» همان مفهومی است كه از این آیه قرآن كه در ضمن آن خدای متعال عقیدة باطل یهود را ردّ می‌فرماید به خوبی استفاده می‌شود:

وَقَالتِ الیَهُودُ یَدُ اللهِ مَغلُولَةٌ غُلَّت اَیدیهِم وَلُعِنُوا بِما قَالُوا بَل یَداهُ مَبسُوطَتانِ‌ یُنفِقُ كَیفَ یَشاءُ...[13]

و یهود گفتند: دست خدا ـ با زنجیر ـ بسته است. دست‌های شان بسته باد! و به خاطر این سخن، از رحمت ـ الهی ـ‌ دور شوند!‌ بلكه هر دو دستِ ـ قدرتِ ـ او، گشاده است، هر گونه بخواهد می بخشد!

پس «بدا» به معنای صحیح آن نفی این اعتقاد نادرست یهود است كه می‌گوید دست خدا از تصرف در امور بسته است؛ به عبارت دیگر «بدا» معنایش باز بودن دست خدا و محدود نبودن قدرت مطلق اوست، بدون این كه این امر با علم مطلق او منافات داشته باشد.

یا به تعبیر دیگر حقیقت «بدا» به معنای صحیح آن بگونه‌ای كه هم با علم مطلق خدا هماهنگی داشته باشد، هم با منزه بودن ذات باری از هر گونه جهل مطابقت نماید و هم موافق با نظر نادرست یهود و سایر منكران مسأله «بدا» كه قدرت حق را محدود می دانند، نباشد باید به این نحو توصیف شود كه بر طبق مقدرات الهی اشیاء هر یك دارای آثار خاصی می باشند كه كارها بر طبق آن آثار، به مقتضای قضای الهی وجود پیدا می كنند.

به عبارت دیگر تقدیر الهی این است كه مثلاً آتش خاصّیت سوزندان داشته باشد،‌ولی فعلیت این خاصیت ـ تحقق آن ـ‌به قضای الهی است و از طرف دیگر یك سلسله اسباب غیبی مانند توكل و صدقه و دعا ـ كه امور غیر عادی مادی اندـ‌داریم كه هر كدام اثر خاصی دارند در مرحله عمل هر یك از آن علل مادی و معنوی ـ ظاهری و غیبی ـ‌كه قوی‌تر باشد در تحقق امور مؤثر واقع می شود و مقتضای آن وجود پیدا می‌كند؛ مثلاً‌در بسیاری از موارد علیرغم وجود موانع صلة رحم كه به عنوان یك عامل طول عمر مقدّر شده است بر همه عوامل دیگر پیروز می شود و در نتیجه عمر فرد طولانی می گردد؛ لذا در روایت وارد شده است:

صلة الرحم تزید فی العمر و تدفع میتة السوء[14]

صلة رحم عمر را طولانی، و سختی‌های مرگ را برطرف می‌كند.

خلاصه حقیقت بدا این است كه اسباب و مقتضیات منحصر در اسباب مادی نیست بلكه در كنار اسباب مادی یك سلسله اسباب غیر مادی نیز بر حسب تقدیر الهی دركارند.

بر این اساس باید هم به اسباب غیبی ایمان داشت و هم به اراده الهی و این كه «كُلَّ‌یَومٍ هُوَ فی شَأنٍ»[15] و استمرار تدبیر و تصرف او در رزق و شفا و هدایت و... بدون خواست خداوند تأثیر ندارد، هر چند ما نتوانیم تفصیلات این شئون الهی و ارتباط آنها را با یكدیگر درك كنیم.

ممكن است مراد از محو در «بدا»، محو این تقدیرات به تقدیرات دیگر باشد. مثل محو اثر بیماری و شفا به دوا یا دعا كه به خواست خدا انجام می‌گیرد. همان تقدیر و تأثیر بیماری نیز به مشیّت الهی است همان گونه كه در اسباب و مسببات مادی و ظاهری می بینیم كه فلان عامل از سقوط انسان در دریا یا از بلندی یا وقوع یك حادثه و تصادف مانع شد. گاهی هم این تحول با تأثیر اسباب غیبی محو یا اثبات می‌شود.

ممكن است مراد این باشد كه تقدیرات حتمی نیستند تنها به واسطه خواست خداوند است كه این تقدیرات محو یا اثبات می شوند و بدون آن هیچ تقدیری به نتیجه نمی‌رسد و مراد از «وَ عندَهُ اُمّ الكتاب»[16] هم این است كه همة روابط و تقدیرات در امّ الكتاب است. یا این كه آن چه تحقق می پذیرد خلاف آن وجود پیدا نمی‌كند همه در اُمّ الكتاب است.

در هر صورت، «بدا» یك معنی معقول و منطقی دارد و چنان نیست كه گفته شود به معنی ظهور امر مخفی و مجهول بر خدا است. مقصود از بیان مسأله «بدا» به هر یك از تفاسیری كه بیان شد این است كه بشر از طریق درك این واقعیات توجهش نسبت به خدا بیشتر شود و در هیچ حالی خدا را فراموش ننماید، در همه امور تكیه و اعتمادش تنها به اسباب ظاهری و عادی نباشد و با فراهم شدن آن اسباب باز هم خود را به عنایت فعلی خدا محتاج بداند و اگر اسباب مادی را فراهم ندید، باز هم ناامید نشود چه بسا خداوند از طرق دیگر زمینه فعل را فراهم كند.

خلاصه مثل یهود، خدا را دست بسته نداند و به این حقیقت بزرگ توحیدی معتقد باشد كه :

قُلِ اللّهم مالك المُلك تُؤتی المُلك من تشاء و تنزع المُلك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء‌بیدكَ الخیر اِنّك علی كُلّ شیءٍ قدیرُ[17]

بگو:‌ بارالها! مالك حكومت‌ها تویی؛ به هر كس بخواهی، حكومت می‌بخشی؛ و از هر كس بخواهی، حكومت را می‌گیری؛ هر كس را بخواهی،‌عزت می‌دهی؛ و هر كه را بخواهی خوار می‌كنی. تمام خوبی‌ها به دست تو است؛ تو بر هر چیزی قادری.

اصولاً بدون چنین اعتقادی تربیت انسان و سیر او در عوالم معرفت و ترقی واقعی و عروج به مقامات ملكوتی میسر نخواهد بود و این واقعیتی است كه در فطرت انسان هم زمینه دارد و حتی اگر با زبان هم مسأله «بدا» را منكر شود به كمك وجدان خود به آن اعتراف می‌كند، لذا در پیش آمدهای خطرناك خدا را برای دفع آنها فرا می‌خواند و به اسماء‌ حُسنای او مثل الرّزاق و الشّافی و الكافی و الحافظ و... كه همه با اعتقاد به مسأله «بدا» مفهوم پیدا می‌كنند متوسل می‌شود.

و چنانكه در قرآن كریم می‌فرماید:

قُل اَرَاَیتكُم اِن اَتاكُم عَذابُ اللهِ اَو اَتتكُم السّاعةُ اَغَیرَ اللهِ تَدعُون اِن كُنتم صادِقینَ بَل اِیّاهُ تَدعُون[18]

بگو : «به من خبر دهید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید، یا رستاخیز برپا شود،‌آیا ـ برای حل مشكلات خود ـ غیر خدا را می‌خوانید اگر راست می‌گویید؟ ـ‌ نَه ـ بلكه تنها او را می‌خوانید.

بر اساس این اهمیتی كه اعتقاد به بداء در پرستش خدا و توجه به او دارد، در روایات شیعه وارد شده است: «ما عُبِدَ‌ اللهُ بِشَیءٍ مِثلَ‌البَداء»[19] ـ خداوند به چیزی نظیر اعتقاد به بداء مورد پرستش واقع نشده است ـ.

خلاصة بحث این است كه مسأله «بدا» به هر تفسیری معنی شود با علم مطلق الهی منافات ندارد. یعنی او همان طور كه «بكلّ شیء علیم» است «بكلّ شیء قدیر» است.

در مسأله بداء دو شبهه مطرح شده است:

شبهه اول: از طرف قائلین به جبر است كه می‌گویند وقتی علم خدا به چیزی تعلق گرفت تخلف علم از معلوم ناممكن است. بنابر این اگر مفاد «كُلّ یومٍ هوَ فی شأن»[20] این باشد كه هر روز و در هر آن بهر چه علم او تعلق پیدا كند آن واقع می‌شود، بنابر این خلق می‌كند و روزی می‌دهد و منع می‌كند، همة افعال از او است خارج از محدودة علم او چیزی تحقق نمی‌یابد، و بلكه خارج از این محدوده صدور فعلی جایز و ممكن نخواهد بود. چنانكه تحقق افعالی كه علم او به صدور آنها تعلق گرفته است واجب خواهد بود. زیرا صادر نشدن آن افعال مستلزم جهل او خواهد بود، در حالی كه ذات باری از همة انواع جهل و یا عیب و نقص منزّه است. از این جا شبهه مجبور بودن خدا و حتی بندگان خدا را مطرح می‌كنند.

البته این شبهه از طریق مراجعه به وجدان مردود می‌شود، چرا كه هر كس به گونه‌ای روش و آشكار در كارها خود را مختار می‌بیند و این در واقع یك نوع شبهه در بدیهیات است مثل این است كه كسی در سوزاندن آتش یا گرم كردن آن تردید كند.

پاسخ دیگر از این شبهه آن است كه اولاً : این شبهه به فرض كه وارد باشد مسأله «بدا» و محو و اثبات را ردّ نمی‌كند، زیرا با اعتقاد به جبر وعدم اختیار، محو و اثبات هم كه از جمله افعال الهی است در نهایت امر مانند سایر افعال به جبر یا اختیار واقع می‌شود.

به عبارت دیگر قائل به جبر با این شبهه نمی‌تواند محو و اثبات را نفی نماید، فقط می‌تواند بگوید محو و اثبات كه هر دو از افعال الهی است حتمی الصّدور است.

ثانیاً: جواب صحیح اصل شبهه این است كه محو و اثبات هر دو از افعال اختیاری الهی است و مثل سایر افعال از او با اختیار صادر می‌شوند و «علم خدا به صدور آن به اختیار» نمی‌تواند منافاتی با اختیاری بودن آن داشته باشد. زیرا مفهومش لزوم تأثیر علم در معلوم است و این محال است و همین طور نسبت به افعال بندگان نیز خدا عالم به صدور اختیاری آنها از بندگان است و چنین علمی اختیار بنده را نفی نمی‌كند و گویا حكیم و محقق طوسی آن جا كه در پاسخ به خیام فرموده است:

علم ازلی علّت عصیان گفتن
نزد عقلا ز غایت جهل بود

به این جواب اشاره دارد كه علم به وقوع و صدور افعال از افراد مختار به اختیاری بودن آنها آسیبی نمی‌رساند.

شبهه دوم: این است كه اختیار انبیا و اولیا از امور غیبی آینده بخصوص اخبار حضرت رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و ائمة طاهرین علیهم‌السلام با امكان «بدا» در آنها چگونه قابل تفسیر و توجیه است یعنی آنان چگونه از این همه وقایع بدون ملاحظه این كه شاید در خبری كه می‌دهند «بدا» واقع شود به طور جزم خبر داده‌اند؟

جواب: امكان وقوع «بدا» و وقوع آن در بعض موارد، ‌به معنی وقوع آن در همة موارد نیست. بنابر این خبر غیبی آن بزرگواران ـ كه علم‌شان از علم خدا و تعلیم و الهام او نشأت می‌گیرد ـ به واقع نشدن «بدا» دلالت دارد و با امكان وقوع «بدا» منافاتی ندارد.

و اگر شبهه این گونه طرح شود كه بر حسب بعضی از روایات در مواردی خبرهای انبیا و ائمه علیهم‌السلام وقوع نیافته و علت آن را وقوع «بدا» یا اموری دیگر ذكر كرده‌اند و این امر مستلزم اخبار از خلاف واقع و متهم شدن به كذب و موجب وهن مقام نبوت و ولایت می‌شود.

به علاوه شخص نبی یا ولی كه از آن خبر می‌دهد یا عالم به وقوع «بدا» است یا عالم نیست. در صورت اولی بدیهی است خبر از وقوع امری كه واقع نمی‌شود با علم خبر دهنده از وقوع نیافتن آن كذب است و مقام انبیاء منزّه از آن است.

در صورت دوم نیز با احتمال وقوع «بدا» خبر جزمی از امری كه وقوع یافتن یا نیافتن آن به سبب احتمال «بدا» محتمل است اگر كذب نباشد برای صاحب مقام نبوت و امامت چندان موجّه نیست.

پاسخ: اولاً : بر حسب اخبار معتبر آن چه خداوند از علوم و آگاهی به امور غیبی به نبی و ولی عطا می‌كند و آنها را مأمور اِخبار از آنها می‌نماید از امور حتمیه است كه «بدا» در آنها نیست. مثلاً‌ در خبر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از قتل عمّار به دست گروه ستمگر یا خبر آن حضرت از شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و سایر مصیبت‌ها كه بر اهل بیت علیهم‌السلام وارد می‌شود، و یا این كه حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام از اهل بیت اولین كسی خواهد بود كه به آن حضرت خواهد پیوست، و این كه دین اسلام عالم‌گیر می‌شود،‌ و حضرت مهدی علیه‌السلام در آخرالزمان ظهور می‌نماید و بیان صفات و خصایص او و ده‌ها خبر مسلّم دیگر و همین طور است خبرهای غیبی حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه بسیاری از آنها را اهل سنّت هم روایت كرده‌اند و خبرهای سائر ائمه علیهم‌السلام از امور غیبی كه این خبرها «بدا» پذیر نیستند و به عبارت صحیح‌تر در این وقایع «بدا» واقع نخواهد شد و گرنه آن بزرگواران از آن خبر نمی‌دادند.

اخباری كه از وجود «بدا» در خبرهای غیبی ایشان سخن گفته‌است یا بسیار نادر است یا ضعف سند دارند و یا دلالت آنها كامل نیست. به عنوان مثال همین روایت ابی حمزه كه بحث آن گذشت.

اگر روایت صحیح هم در این زمینه باشد آن خبر عمرو بن حمق از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است كه می‌گوید به حضور امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وقتی كه ضربت خورده بود شرفیاب شدم حضرت فرمودند : ای عمرو، من از شما جدا خواهم شد... تا سال هفتاد بلاهایی واقع خواهد شد ـ سه بار این جمله را تكرار فرمودند ـ.

من عرض كردم یا امیرالمؤمنین فرمودید:‌تا سال هفتاد بلاهایی پیش خواهد آمد، آیا بعد از هفتاد گشایش هست؟

فرمودند: بلی ای عمرو، بعد از هر بلایی آسانی و گشایشی است.

یَمحُوا اللهُ مَا یَشاءُ وَ یُثبِت وَ عِندهُ اُمُّ الكِتابِ[21] و[22]

خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می‌كند و امّ الكتاب نزد او است.

این روایت خبر از ظهور و قیام امام زمان علیه‌السلام‌ نمی‌دهد بلكه خبر از یك سنت الهی می‌دهد كه «اِنّ مَعَ العُسر یُسرا؛ مسلّماً با ـ هر ـ سختی آسانی است.»[23] با این حال این نكته را هم متذكر می‌شود كه وقوع این گشایش در صورتی خواهد بود كه «بدا» پیش نیاید به علاوه حضرت با قرائت آیه :

وَیَمحُوا اللهُ مَا یَشاءُ وَیُثبِت وَعِندهُ اُمَّ الكِتابِ[24]

در حقیقت می‌خواهند بفرمایند این امر صد در صد حتمی نیست چه بسا «بدا» حاصل شود و مانع از فراهم شدن زمینه آن گردد.[25]

فصل سی‌ام:
عقیده به رجعت در ارتباط با اعتقاد به مهدویّت

˜   پرسش سی‌ام  ™

برحسب احادیث بسیاری در آخر الزمان جمعی از اموات از ائمه علیهم‌السلام ‌و غیر ایشان به دنیا باز خواهند گشت. آیا اعتقاد به غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام‌ و ظهور آن حضرت با اعتقاد به رجعت هماهنگی دارد؟ به عبارت دیگر آیا اصل اعتقاد به غیبت و ظهور، رجعت و سائر وقایعی را كه قبل از قیام قیامت واقع می‌شوند شامل می‌شود یا این یك عقیده مستقل و جدای از رجعت است؟
پاسخ:

عقیده به ظهور مهدی و منجی از اهل بیت و فرزندان فاطمه علیهم‌السلام‌ یك اعتقاد عمومی و اجتماعی مسلمین است و اختصاص به شیعه ندارد، اگر چه شیعه شخص او را نیز از نظر حسب و نسب معرفی می‌كند ولی اصل این عقیده یك اعتقاد همگانی است كه در ادیان گذشته در تورات و زبور نیز به آن بشارت داده شده است، و اصلی است كه بر حسب اصول مذهب شیعه اثنی عشریه ایمان بدون آن كامل نمی‌گردد و قبولی اعمال مشروط به قبول آن است و كسی كه بمیرد و به این مسأله ایمان نداشته باشد و یا حضرت مهدی ارواح العالمین له الفدا را به امامت نشناخته باشد به حكم

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة[26]

به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، این باور از جهت تأثیر و اهمیت در این حدّ است.

اعتقاد به مسأله رجعت هم گرچه ریشه در قرآن و روایات دارد ولی اینطور نیست كه مسأله غیبت و مهدویت بدون آن مطرح نباشد. بنابر این اصل امامت و مسأله مهدویت بدون مسئله رجعت هم در كتاب‌ها مورد بحث قرار گرفته است.

با این همه لازم به تذكر است كه اصل مسئلة رجعت و بازگشت اموات یك مسئلة اسلامی است و وقوع آن در زمان‌های گذشته بر حسب آیات متعدد قرآن مجید ثابت است، وقتی این طور شد به دلیل این كه در گذشته نظیر داشته است امكان وقوع مجدد آن در آخر الزمان نمی‌تواند مورد انكار باشد.

زمانی كه در امم گذشته رجوع اموات اتفاق افتاده و بر طبق یك خبر مشهور در بین اهل سنت:

لتسكن سبل من كان قبلكم حذوا النعل بالنعل والقذة بالقذة حتی لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه[27]

آن‌ها باید وقوع آن را در این امت نیز جایز بدانند.

بنابر این نفی امكان و وقوع آن از طرف غیر شیعه بر طبق مضمون این روایت صحیح نیست.

در خاتمه ـ با صرف نظر از آیاتی كه وقوع رجعت را در امم گذشته خبر داده‌اند ـ برای تیمّن و تبرّك آیه‌ای را كه شاهد بر وقوع رجعت در این امت است یادآور می شویم:

وَیَومَ نَحشُرُ مِن كُلّ اُمّةٍ‌ فَوجاً مِمَّن یَكذِبُ بِآیاتِنا فَهُم یُوزِعُون[28]

به خاطر آور روزی را كه ما از هر امتی، گروهی را از كسانی كه آیات ما را تكذیب می‌كردند محشور می‌كنیم؛ و آنها را نگه می‌داریم تا به یكدیگر ملحق شوند!

این آیه دلالت بر روزی دارد كه در آن از هر امتی گروهی از كسانی كه تكذیب آیات الهی را كرده‌اند محشور می‌شوند كه طبعاً این روز غیر از روز قیامت است.

 

ولا حول ولا قوّة الاّ بالله العلی العظیم

وآخر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین

[1]. الزام الناصب ، ج 1، ص 429.

[2]. بحار الانوار، ج 1، ص 188.

[3]. سوره اعراف (7)، آیه 96.

[4]. سوره روم (30) ، آیه 41.

[5]. سوره غافر (40)، آیه 60.

[6]. سورة نوح (71)، آیه 11 ـ 10.

[7]. سوره اعراف (7)، آیه 142.

[8]. سوره یونس (10)، آیه 98.

[9]. سوره ابراهیم (14) ،‌آیه 7.

[10]. سوره طلاق (65)، آیه 3 ـ 2.

[11]. سوره انفال (8) ، آیه 53.

[12]. بحار الانوار ، ج 4، ص 197.

[13]. سوره مائده (5)، آیه 64.

[14]. بحار الانوار، ج 77، ص 172.

[15]. سوره الرحمن (55)، آیه 29.

[16]. سوره رعد، (13)، آیه 39.

[17]. سورة آل عمران (3)، آیه 26.

[18]. سورة انعام (6)، آیه 40.

[19]. بحار الانوار ، ج 4،‌ ص 107، ح 19.

[20]. سوره الرحمن (55) ، آیه 29.

[21]. سورة رعد (13)،‌ ایه 39.

[22]. تفسیر العیاشی، ابی النضر محمد بن مسعود بن عیاش، ج 2،‌ ص 217، ح 68.

[23]. سوره انشراح (94) ، آیه 6.

[24]. سورة رعد (13)‌،  آیه 39.

[25]. برای اطلاع بیشتر به كتاب «سرّ البدا»، تألیف آیت الله صافی گلپایگانی و كتابهای بسیار دیگر كه محققان بزرگ در این موضوع نوشته‌اند مراجعه فرمایید.

[26]. بحار الانوار، ج 8، ص 368 در ضمن بیان علامه مجلسی.

[27]. بحارالانوار،‌ ج 21،‌ ص 257.

[28]. سورة نحل (27)، آیه 83.


لینک قسمت های دیگر کتاب :

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت اول)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت دوم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت سوم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت چهارم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت پنجم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت ششم )

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب گفتمان مهدویت


منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      موضوع : کتاب « گفتمان مهدویت »، 
برچسب ها : کتاب گفتمان مهدوی، گفتمان مهدوی، صافی، صافی گلپایگانی، آیت اللّه العظمی لطف الله صافی گلپایگانی،

این مطلب را در تمام نقاط دنیا به اشتراک بگذارید         
          دنبالر کلوب دات کام  بالاترین  وی ویو  twitter  یوتیوب  فیس بوک  فیس  نما  منتظر پاتوق  گوگل باز  گوگل بوکمارک  Digg  یاهو مسنجر  technorati  delicious             
میرحسن علوی    چهارشنبه 1392/04/19             
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


انجمن مهدوی شوق انتظار

فروشگاه کتاب شوق انتظار

پایگاه مهدوی شوق انتظار

ترجمه وب سایت
ترجمه وب سایت :

العربیة, آذری, ترکیه, اردو

French , English
موضوعات
تبادل لینک
فرم تماس با نویسنده



ارسال ایمیل به :

پایگاه مهدوی شوق انتظار
نام و نام خانوادگی :
ایمیل شما (اختیاری):
وبلاگ شما (اختیاری) :
عنوان پیغام:
پیغام :

یا
تقویم امروز

آیه امروز در پایگاه مهدوی
« شوق انتظار »
a313.ir




امکانات جانبی
در صورت تمایل می توانید كد لوگوها را کپی کرده و در تنظیمات وب سایت خود قرار دهید
پایگاه مهدوی «شوق انتظار»

كد لوگوی پایگاه مهدوی
«شوق انتظار»

دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

Goup Codealt="دگمه بالا بر"




SEO Reports for a313.ir
رتبه بندی سئو
گوگل پلاس