تبلیغات
پایگاه مهدوی شوق انتظار شوق انتظار - نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت پنجم)

  






آثار و تالیفات مهدوی آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)
نظرسنجی
سوال امروز

جمله زیر در کدامیک از کتابهای مهدوی معظم له می باشد؟

در جامعه جهانی اسلام تجمّل گرائی و افراط در مصرف و خوش گذرانی و تكلّف در پذیرائی‌ها و میهمانی‌ها و مراسم دیگر و لباس و پوشاك و مركب و مسكن و ... مطرود است.





درباره پایگاه
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

رمضان الکریم
دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ


این دعاء حضرت صاحب الا مرعلیه السلام است كه تعلیم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و امید قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْكَ

و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پیرویشان را بر ما واجب كردى و بدین سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى

چشم بر هم زدن یا نزدیكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفایت كنید

فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ

كه شمایید كفایت كننده ام و مرا یارى كنید كه شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ

همین ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

محمد و آل پاكیزه اش

التماس دعا

در این پایگاه مجموعه ای از آثار و تالیفات ارزشمند فقیه و مجتهد عالم و فرزانه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مد ظله العالی در باره حضرت ولی عصر (عج) و موضوع مهدویت معرفی و ارائه می گردد امید آنکه منتظران ظهور حضرتش را ترنمی دلنشین و سودمند باشد

مدیر وبلاگ : میرحسن علوی
نویسنده وب سایت
پیوندها
صافی گلپایگانی مدظله العالی   کتاب گفتمان مهدویت

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب گفتمان مهدویت
فصل بیست و دوم:
القاب امام دوازدهم علیه السلام


˜  پرسش بیست و دوم  ™

آیا زیاد بودن لقب‌های امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به خاطر زیادی ویژگی‌های ذاتی و روحی و جسمی او است و یا این امر ناشی از بزرگی كارهای اصلاحی او می‌باشد؟
پاسخ:

از روایات استفاده می‌شود كه نام‌های مبارك امام دوازدهم علیه‌السلام عبارتند از : قائم، مهدی، غایب و حجت. به علاوه احادیث مختلف از آن حضرت با عناوینی چون: حجة‌الله، خلیفة‌الله و القائم هم یاد شده است و علت زیاد بودن لقب‌های آن حضرت همان دو جهتی است كه به آن اشاره شده است، البته در میان این القاب بعضی مشهورترند.
ممكن است اوضاع و احوال در یك زمان موجب توجه بیشتر مردم به یكی از این لقب‌ها و یا صفات بشود و یا جنبه خاصی از مسأله بیشتر مطرح گردد، در نتیجه سخن‌رانان و نویسندگان و یا شاعران آن لقب یا جنبه خاص را بیشتر مورد توجه قرار دهند، نظیر اسماء‌الحسنی خداوند متعال كه شرایط و احوال شخصی یا عمومی مردم موجب می‌شود كه به یكی از آن اسم‌ها مثلاً اسم «الشّافی» یا «السّلام» یا «الحافظ» یا «الرّازق» بیشتر توجه داشته باشند و خدا را با آن اسم بخوانند، اما این بدان معنی نیست كه سائر اسماء‌الحسنی وجه تسمیه ندارند.

بنابراین هر یك از اسم‌ها و القاب امام زمان علیه‌السلام به یكی از اوصاف یا اعمال آن حضرت اشاره دارند و از اغلب آنها در روایاتی كه اصل مسأله امام دوازدهم و ظهورش را مطرح كرده‌اند یاد شده است، یعنی آن حضرت حتی سال‌ها قبل از آن كه خود و پدرشان متولد شده باشند با این نام‌ها و لقب‌ها مشهور بوده‌اند.

و در این جهت كه امام دوازدهم همان حضرت مهدی و حضرت مهدی همان امام دوازدهم است، عالمان بزرگ اهل تسنن با شیعه موافقت دارند و از همین رو افرادی مثل ابوداود ـ مؤلف كتاب سنن ـ اخبار امامان دوازده‌گانه را در كتاب «المهدی» روایت كرده است كه در القاب آن حضرت، به موعود انبیا بودن و حَسَب و نَسَب او اشاره می‌شود.

فصل بیست و سوم:
لقب القائم


˜  پرسش بیست و سوم  ™

چنانكه همه می‌دانند یكی از القاب حضرت مهدی علیه‌السلام «قائم» است در وجه ملقب شدن آن حضرت به این لقب روایتی نقل شده است كه قابل تأمل است، زیرا ظاهر آن دلالت دارد كه این نام‌گذاری به این جهت بوده است كه آن حضرت بعد از وفات ظهور خواهد كرد در حالی كه حدود بیش از هزار روایت راجع به آن حضرت و غیبت و حیات و طول عمر ایشان در دست است كه با توجه به آنها این خبر قابل اعتماد نیست ولی دربارة سند و متن و مضمون آن اگر توضیحاتی داده شود سودمند است؟
پاسخ:

شیخ بزرگوار طوسی رحمه الله حدیث غیر معتبری[1] را نقل می‌كند كه ظاهرش دلالت بر این دارد كه قائم به این سبب قائم نامیده شده كه بعد از وفات قیام خواهد كرد. شیخ درباره این حدیث توضیحاتی داده است ولی ما پیش از آن كه وارد بحث در این باره بشویم لازم می‌دانیم كه به صورت مختصر، مبانی امامت را در تشیع كه آیات قرآن مجید و احادیث و دلایل عقلی آن را اثبات می‌نماید متذكّر شویم، این مبانی عبارتند از:

1. امامت، عهدی است الهی كه از سوی خدا افرادی ـ‌كه شایستگی عهده‌دار شدن آن را داشته باشند ـ برای احراز این مقام معین و منصوب می‌شوند و این نصب و گزینش الهی به وسیله پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به مردم اعلام می‌شود.

2. ‌مهم‌ترین شرایط امام عصمت و اعلمیت او از همگان است كه همه به علم و هدایت و ارشاد او محتاج باشند ولی او از همه بی‌نیاز است همان طور كه از «خلیل بن احمد» نقل است كه دربارة امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام گفت: «احتیاج الكلّ الیه و استغناؤه عن الكلّ‌دلیل علی انّه امام الكلّ».[2]

3.‌ زمین‌ هرگز بدون حجّت و امام باقی نخواهد ماند و هر كس امام زمان خود را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.

4. امامان برحسب نص روایات متواتر از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم دوازده نفرند.

5. آنها دوازده نفرند و همه از اهل بیت پیامبر علیهم‌السلام و بر حسب دلالت احادیث متواتر ثقلین، در ردیف قرآن هستند و هرگز از قرآن جدا نخواهند شد.

6. امامان به غیر از نوبت كه به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم ختم شده است همة مناصب دینی و حكومتی را، دارا هستند و همان طور كه حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه فرموده آنها «قوّام الله»[3] بر خلق می‌باشند. و یا بنابر روایت دیگر، آنها كشتی نجات امت‌اند.

لایدخل الجنّة الّّا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النّار الّا من انكرهم و هم سفن النجاة و امان الامّة من الضلال والاختلاف[4]

به بهشت داخل نمی‌شود مگر كسی كه آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند، و به آتش داخل نمی‌شود مگر كسی كه آنها را انكار نماید، و آنها كشتی‌های نجات و پناه امت از گمراهی‌ها و اختلاف هستند.

7. ‌اسم و اوصاف و ترتیب امامت ائمه علیهم‌السلام از سوی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم مشخص شده‌ است و علاوه بر آن هر امامی امام بعدی را مشخص ساخته است.

این‌ها از جمله مبانی مهم اعتقاد به اصل امامت است و برای هر مسلمان معتقد به عالمِ غیب و مؤمنِ به خدا و رسالت حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه وآله وسلم، میزان حقّانیت این مبانی، یا با برهان عقلی، یا با آیه قرآنی، یا به وسیله حدیث قطعی و متواتر است. و اغلب این مبانی از هر سه طریق قابل اثبات است.

بر این كه امامت یك عهد الهی است و خداوند آن را معین می‌كند هم به دلیل عقلی و هم قرآنی و هم به سنّت متواتر، استدلال شده است. علاّمه حلّی در «الفین» هزار دلیل بر این مسأله اقامه كرده و اساساً این مسأله ریشه در توحید دارد و چون اصل توحید شامل توحید در حاكمیّت و ولایت بر خلق هم می‌شود:

له الحكم و له الامر و هو السلطان و هو الحاكم و هو الولی و هو العالم بمصالح عباده لا امر و لا نهی لأحد دونه

فرمان و دستور از او است، او پادشاه و فرمانروا و ولی امر است، او آگاه به نیازهای شایستة بندگانش می‌باشد و برای كسی جز او امر و نهی نیست.

در مسأله لزوم عصمت و اعلمیّت امام نیز دلایل عقلی و قرآنی و روایی زیادی هست از جمله آنهاست این آیه:

اَفَمن یَهدی اِلَی الحَقّ اَحَقّ‌ اَن یُتّبع اَمّن لا یَهدّی...اِلّا اَن یُهدی[5]

آیا كسی كه هدایت به سوی حق می‌كند برای پیروی شایسته‌تر است یا آن كس كه خود هدایت نمی‌شود مگر هدایتش‌كنند.

مرحوم علامه بر مسأله لزوم عصمت نیز، هزار دلیل اقامه كرده است.

بر این اصل كه زمین بدون حجّت و امام باقی نخواهد ماند علاوه بر آیاتی مثل:

وَلِكُلّ قَومٍ هادٍ[6]

و برای هر گروهی هدایت كننده‌ای است.

وَ لَقَد وَصَّلنا لَهُم القَولَ[7]

ما آیات قرآن را یكی پس از دیگری برای آنان آوردیم

یَوم نَدعُو كُلّ اُناسٍ بِاِمامِهِم[8]

ـ به یاد آورید ـ روزی را كه هر گروهی را با پیشوایشان می‌خوانیم!

اخبار متواتری دلالت دارد كه از جمله آنها است همان خبر معروف «كمیل بن زیاد» از امیرالمؤمنین‌ علیه‌السلام كه در نهج‌البلاغه و سایر كتاب‌های شیعه زیدیه و امامیه و حتی كتاب‌های معتبر اهل سنت مثل «تذكرة الحفّاظ» ذكر شده است از این جا معلوم می‌شود ـ كه همه بر این مطلب اتفاق دارند كه زمین هرگز از حجّت خالی نخواهد ماندـ البته فرق نمی‌كند حجت ظاهر و آشكار و یا غایب و مستور باشد.

و در «صواعق» و دیگر كتاب‌های اهل سنّت از حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلامكلامی نقل كرده‌اند كه در آن به مسأله خالی نبودن زمین از امامی از اهل بیت علیهم‌السلام تصریح شده است.

بر این اصول حتی در دعاهای ائمة اهل بیت علیهم‌السلام هم تصریح شده است. در این باره تنها به قسمتی از دعای روز عرفه حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام اكتفا می‌كنیم، حضرت در آن‌جا می‌فرمایند:

اللّهم انّك ایّدت دینك فی كلِّ اوان بامام اقمته علماً لعبادك، و مناراً فی بلادك، بعد ان وصلت حبله بحبلك، وجعلته الذریعة الی رضوانك، و افترضت طاعته، و حذّرت معصیته، وامرت بامثتال اوامره، والانتهاء عند نهیه، والّا یتقدّمه متقدم، ولا یتاخّرعنه‌ متاخّر، فهو عصمة اللّائذین، وكهف‌‌المؤمنین ‌عروة‌ المتمسكین و بهاء العالمین[9]

بار خدایا! تو دین خود را در هر زمان و روزگاری به وسیله امام و پیشوایی كه او را برای ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنماـ و در شهرهایت نشانه ـ راه حق ـ برپا داشته‌ای، تأیید و كمك كرده‌ای پس از آن كه پیمان ـ دوستی ـ آن امام را به پیمان ـ به دوستی ـ‌خود پیوسته، و او را سبب خشنودی خویش گردانیده‌ای، و طاعت و فرمانبری از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانیده‌ای، و به فرمان بری فرمان‌هایش، و باز ایستادن از نهی و بازداشتن او، و به این كه كسی از او پیشی نگیرد، و از او واپس نماند فرمان داده‌‌ای، پس او است نگه‌دار پناهندگان و پناه اهل ایمان و دستاویز چنگ زدگان، و جمال و نیكویی جهانیان.

هر كس در این بخش از دعا دقّت كند هم دیدگاه شیعة امامیّه را دربارة اصل امامت می‌شناسد و هم می‌فهمد كه این منزلت و شؤون از اول برای ائمه علیهم‌السلام ثابت بوده و كسی چیزی بر آن اضافه ننموده است.

اما این مسأله كه «هر كس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مثل مردن جاهلیّت مرده است» این هم یك اصلی است كه احادیث معتبری به آن تصریح دارند، احادیث متواتر ثقلین و سفینه و امان، همه به این مطلب دلالت دارند.

و بر این مطلب ـ كه امامان دوازده‌ نفرند و همه از اهل بیت پیامبرند و یازده نفر آنها از نسل علی و فاطمه علیهما‌السلام می‌باشند كه اول آنها امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و پس از او امام حسن مجتبی علیه‌السلام و پس از او سیّد الشهداء امام حسین علیه‌‌لسلام و بعد از او نه نفر از فرزندان او كه نهم از آنها دوازدهمین امام حضرت مهدی علیه‌السلام است ـ در احادیث متواتری تصریح شده است.

بنابر این چون این اصول با ادله محكمی ثابت شده‌اند لذا بزرگانی چون شیخ طوسی، شیخ مفید، ابن بابویه، علامة مجلسی قدس سرّهم در مقابل هر كسی كه پیش از این بزرگان یا بعد از آنها در این باره سخنی برخلاف گفته یا حدیث نادر و غیر مقبولی را مورد توجه قرار داده است به این اصول تمسك جسته، حرف وی را ردّ كرده‌اند، چون سند دلیل‌های این اصول به حدی معتبر است كه حتی می‌توان ادعا كرد كه بعد از اصل توحید و نبوت هیچ اصلی به این اندازه قابل اعتماد نیست.

با این همه، هیچ عالم شیعی معتقد نشده است كه قیام قائم بعد از مرگ وی تحقق خواهد یافت. و هر كس هم در این زمینه به احتمالات بی‌اساس معترض شده است با توجه به مطالب گفته شده چون‌ آنها كاملاً بر خلاف واقعیت‌های علمی هستند، لذا نباید به آنها اعتنا شود چون ارزش علمی ندارند.

بعد از این مقدمه و بیان این نكته حیات حضرت و غیبت طولانی ایشان بر اساس این اصول، ثابت شده است، دیگر جایی برای این روایت كه می‌گوید قائم علیه‌السلام بعد از رحلت قیام خواهد كرد نمی‌ماند، زیرا این حرف موجب انقطاع رشتة امامت و خالی ماندن زمین از وجود امام معصوم و ردّ اخبار بسیاری كه دلالت بر عمر و غیبت طولانی آن حضرت دارد، خواهد شد.

گذشته از همه این ایرادها خبر مذكور از نظر سند غیر معتبر است و كسی از علما و فقها حتی در یك مسئله فرعی به مانند این خبر استناد ننموده است. زیرا یكی از روایت‌كنندگان آن «موسی بن سعدان حناط» است كه علمای علم رجال او را تضعیف كرده، خبرش را بی‌اعتبار می‌دانند. او این خبر را از عبدالله بن قاسم روایت كرده است كه او را «البطل الكذّاب» ـ پهلوان بسیار دروغ‌‌گو ـ لقب داده‌اند. او هم از ابو سعید خراسانی روایت كرده است كه اگر وجود او را مجهول نشماریم برحسب مصادر رجالی،‌حال او ـ كه راست‌گو یا دروغ‌گو است ـ روشن نیست.

حال ملاحظه كنید در برابر آن مبانی محكم و صدها حدیث معتبر چگونه می‌توان به این خبر ـ كه راوی‌اش قهرمان دروغ‌پردازی است ـ‌اعتماد كرد و بر طبق آن نظر داد.

امّا وجه به كار بردن لقب قائم برای امام عصر علیه‌السلام:

قائم یعنی قیام كننده. زیرا حضرت در برابر اوضاع سیاسی و انحرافات دینی و اجتماعی قیام خواهد كرد و عالم را بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده از عدل و داد پر خواهد نمود. به علاوه از آن لقب مسأله قیام به شمشیر و مبارزه مسلحانه نیز استفاده می‌شود.

با این حال چون قیام مراتب ضعیف و قوی دارد،‌ از اخبار استفاده می‌شود كه همه امامان قائم به امر بوده‌اند و بر همه آنها به مناسبت مواضعی كه داشته‌اند به كار بردن این لقب صحیح و به جا است ولی چون قیام حضرت مهدی علیه‌السلام یك قیام جهانی است كه همه اوضاع و احوال اجتماعی و فردی و سیاسی و اقتصادی بشر را فرا می‌گیرد و وعده‌های خدا به انبیا و وعده‌های انبیا به مردم را تحقق می‌بخشد این لقب به طور مطلق در حق آن حضرت به كار می‌رود و لذا هر كجا «قائم» بگویند و قرینه‌ای بر اراده شخص دیگر از امامان نباشد از آن، حضرت مهدی علیه‌السلام فهمیده می‌شود.

در حدیثی كه شیخ صدوق رحمه الله در كتاب كمال الدّین از حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام ـ امام نهم ـ‌ روایت كرده است كه :

«انّ الامام بعد اِبنی علی...؛ امام بعد از من پسرم علی ـ حضرت علی النقی علیه‌السلام ـ است كه امر او امر من، سخن او سخن من و پیروی از او پیروی از من است و امامت بعد از او در پسرش حسن ـ امام حسن عسكری علیه‌السلام ـ قرار داده شده است. امر او امر پدرش و گفتة او گفتة پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش می‌باشد.

راوی می‌گوید: بعد حضرت ساكت شدند.

من عرض كردم: أی فرزند رسول خدا، پس امام بعد از حسن علیه‌السلام كیست؟

حضرت نخست تا حد زیادی گریه كردند و سپس فرمودند: پس از حسن پسر او «القائم بالحق المنتظر» است.

گفتم: ای پسر پیامبر، برای چه آن حضرت «قائم» نامیده شده است؟

حضرت فرمودند: برای این كه او بعد از آن كه نام و یادش به فراموشی سپرده شود و بیشتر معتقدین به امامت وی از عقیده خود برگردند قیام خواهد كرد.

گفتم: برای چه منتظَر نامیده شده است؟

فرمود: چون برای او غیبتی است كه مدّت آن بسیار طولانی است، به گونه‌ای كه خروج و ظهور او را مؤمنان واقعی انتظار می‌كشند، ولی اهل شك و ریب انكار می‌نمایند و نفی كنندگان به او استهزاء می‌كنند و كسانی كه وقت برای آن معیّن می‌كنند فراوان می‌گردند و عجله كنندگان در آن غیبت، هلاك می‌شوند ولی مسلمین ـ‌ اهل تسلیم ـ‌ نجات می‌یابند.[10]

علاّمه مجلسی رحمه الله فرموده‌اند: مقصود از مردن، كه در آن روایت ضعیف آمده بود این است كه آن حضرت پس از به فراموشی سپرده شدن نام و یادش قیام خواهد كرد.

و شیخ مفید در ارشاد روایتی را از حضرت صادق علیه‌السلام نقل می‌كند كه در آن می‌فرماید: «سمّی القائم‌ لقیامه بالحق؛[11] قائم نامیده شده است به خاطر این كه قیام به حق خواهد نمود».

و از بعضی اخبار وجه دیگری كه استفاده می‌شود این است كه آن حضرت به این لقب از جانب خدا ملقّب شده چون در عوالم قبل از این عالم، آن حضرت قائم بودند و نماز می‌خواندند.

دربارة نام‌گذاری آن حضرت به لقب «المهدی» نیز وجوه مناسبی ذكر شده است و البته چنان نیست كه «القائم» عنوان اصلی و «المهدی» عنوان فرعی باشد. هر دو لقب است و نام‌گذاری با هر كدام از آنها علتی جداگانه دارد، بلكه می‌توان گفت چون مفهوم مهدی «من هداه الله» است یعنی كسی كه خدا او را هدایت كرده است، به حسب رتبه باید كسی قائم باشد كه خدا او را هدایت كرده باشد.

یعنی قائم باید «من هداه الله» باشد امّا لازم نیست كه همیشه «من هداه الله» قائم باشد. اما اعمال و اصلاحات و حركت و قیام و نهضتی كه از مهدی علیه‌السلام صادر می‌شود مثل تشكیل حكومت جهانی متوقف بر قیام و فعلیّت یافتن لقب قائم است.

این القاب به اصلی و فرعی تقسیم نمی‌شوند و همه از زبان مبارك پیامبر صلّی لله علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین علیهم‌السلام شنیده شده‌اند و قدیم و جدید هم ندارند. و هر یك مفهوم خاص خود را دارد و هر كدام با توجه به جنبه خاصی به كار رفته‌اند، در عبارات گاهی همه این القاب با هم ذكر می‌شوند و گاهی یكی و زمانی هم یك لقب بر لقب دیگر مقدم ذكر می‌شود.

در هر حال اطلاق این القاب بر اساس اوصاف ذاتی و فعلی است كه آن حضرت دارای همه آنها است.


فصل بیست و چهارم:
دو نوع غیبت


˜  پرسش بیست و چهارم  ™

بر حسب مضمون روایات موجود غیبتِ حضرت صاحب الامر علیه‌السلام به دو صورت واقع شده است در غیبت اوّلی ارتباط با آن حضرت به وسیله نوّاب و وكلا ایشان ممكن بوده است ولی با تمام شدن این دوره و شروع غیبت دوم كه غیبت تامّه است دوره مأموریت وكلا و نوّاب خاص هم پایان یافته است.

سؤال این است كه، آیا تعبیر از این دو غیبت به صغری و كبری از اوّل رایج بوده است یا این كار در عصرهای بعدی مثل عصر صفویه رواج پیدا كرده است؟
پاسخ:

بحث در مثل این مطالب نباید بحث لفظی باشد خواه كسی غیبت نخستین را كه كوتاه‌تر و كم‌تر بوده غیبت صغری و كوچك‌تر یا غیبت قصری و كوتاه‌تر بخواند یا غیبت دوم را كه مدتش طولانی است غیبت كبری و بزرگ‌تر یا غیبت طولی ودرازتر بگوید یا با هر لفظ دیگر از این دو غیبت یاد كند این كار واقع و حقیقت امر را تغییر نمی‌دهد در هر حال این دو غیبت واقع شده است.

مسئله این است كه اصل دو شكل بودن غیبت حتی قبل از وقوع آن در اصول و كتاب‌های حدیث مورد تصریح بوده است و نعمانی و دیگران كه قبل از پایان غیبت صغری می‌زیسته‌اند آن را نقل نموده‌اند و این امر دلیل بر مطرح بودن دو شكل از غیبت است. به علاوه با وجود چندین روایت معتبر در این زمینه هیچ كس نمی‌تواند ادعا كند كه تعبیر غیبت صغری و كبری ساخته صفویان یا غیر ایشان می‌باشد.

در دورة غیبت صغری اگر چه موقعیت شیعه حساس بوده است با این حال هیچ كس نمی‌تواند ادعا كند كه این همه احادیث كه از ائمه علیهم‌السلام در كتاب‌های چون غیبت فضل بن شاذان یا نعمانی و كمال الدین صدوق؛ روایت شده است. همه مجعول و بعد از وقوع غیبت ساخت شده‌اند.

این كه می‌بینیم شیعیان شهرها و نقاط مختلف مراجعه به نوّاب می‌نمودند، این‌ها بدون دلیل این كار را نمی‌كردند، حتماً علایم و دلایلی در دست بوده است كه نشان می‌داده كه این‌ها با امام ارتباط دارند. و گرنه محال است كه افرادی مانند علی بن بابویه با آن مقام علمی و عظمت فكری از طریق نوّاب در پی ارتباط با امام علیه‌السلام برآید بی آن كه ارتباط آنها برایش مثل روز روشن شده باشد؛ این واقعه خود نشان می‌دهد كه آنها دلیل روشنی بر حقانیت نواب در دست داشته‌اند.

و مسأله دیگر این است كه اگر چه ابو جعفر عمروی ـ عثمان بن سعید ـ و سایر نوّاب وسیله اتحاد شیعه بودند و وكالت‌ آنها از امام در همه محافل و مناطق شیعه نشنین به خصوص در مثل شهر قم مورد قبول كامل همه بوده است، ولی این اتحاد، به خاطر اعتقاد به امامت امام دوازدهم بوده است، این مسأله موجب نفوذ معنوی سفرا شده‌ بود نه این كه آنها بدون در نظر گرفتن مسأله امامت سبب اتحاد شیعه شده‌ باشند.

اتحاد و اتفاق شیعه در اعتقاد به امامت امام دوازدهم سبب اتحاد آنها در پیروی از نواب امام علیه‌السلام بوده است.

چنانكه امروزه هم اعتقاد به امامت آن حضرت سبب نفوذ معنوی علما و فقها به عنوان نایب عام آن حضرت در دل‌های مؤمنان می‌باشد.

در غیبت صغری تعیین نوّاب به طور مستقیم توسط شخص امام علیه‌السلام بوده است و این كه می‌بینیم بزرگانی در مقابل نواب سر تسلیم فرود می‌آوردند دلیل آن این است كه این انتخاب توسط شخص امام علیه‌السلام بر اساس شایستگی نوّاب بوده است و اصل تسلیم همه طبقات و شخصیت‌های علمی و سیاسی دلیل بر این است كه رهبری اصلی در دورة غیبت صغری با شخص امام علیه‌السلام بوده است.

و در اثر وجود شواهد و دلایل قانع كننده بوده است كه رجال علمی شیعه و شخصیت‌هایی نظیر «ابوسهل نوبختی» و «ابن متیل» و «حسن بن جنانصیبی» و دیگر بزرگان شیعه به حقانیت نوّاب معتقد بوده‌اند.

چنانكه بعد از درگذشت نایب چهارم ـ علی بن محمد السمری ـ‌نیز این مسئله كه دوره غیبت و نیابت خاص نوّاب به پایان رسیده است مورد پذیرش همه قرار گرفت و اگر كسی ادعای نیابت می‌كرد بر اساس همین اصل او را تكذیب می‌كردند و ضمناً می‌توان گفت كه یكی از حكمت‌های مهم غیبت كوتاه، آشنا كردن شیعه با مسأله غیبت و زمینه سازی برای عصر غیبت طولانی بوده است، تا شیعه بتواند در دوره‌ای طولانی بدون حضور ظاهری امام علیه‌‌السلام به حیات خود ادامه دهد و این امتحان بزرگ الهی را با موفقیت پشت سر گذارد.

فصل بیست و پنجم:
تولد معجزه آسای امام زمان علیه‌السلام

˜  پرسش بیست و پنجم  ™

درباره ولادت امام علیه‌‌‌السلام معجزات و خوارق عاداتی نقل می‌نمایند، اعتبار این معجزات در چه حدّ و چگونه قابل اثبات است؟ و چرا بعضی تاریخ نویسان آنها را نقل نكرده‌اند؟
پاسخ:

1. اصل ولادت حضرت مهدی امام دوازدهم علیه‌السلام‌ ـ فرزند امام حسن عسكری علیه‌السلام ـ را تاریخ نگاران مثل سایر وقایع تاریخی ثبت و ضبط كرده‌اند.

2. درباره برخی معجزات كه در ولادت آن حضرت یا سائر رجال از انبیا و اوصیا واقع شده است اگر منابع تاریخی متداول چیزی به دست نمی‌دهد. این نقص منابع مذكور محسوب می‌شود چرا كه همین تاریخ نویسان در بسیاری از موارد به بعضی جوانب تاریخی اشاره كرده‌اند كه به لحاظ اهمیت چندان مهم نبوده‌اند، این كم توجّهی تاریخ‌نگار به بعضی جوانب، یك مسأله گاهی ناشی از یك تعصب عقیدتی است، اما این كار به هر دلیلی كه باشد به نقل قول‌های دیگران كه با استناد به مصادر و مأخذ معتبر، انجام گرفته است ضرر نمی‌رساند.

تاریخ پیامبران آكنده از معجزه است و ولادت و نشو و نماهای اغلب انبیا غیر عادی بوده است، به عنوان مثال : خلقت آدم، ولادت حضرت ابراهیم علیه‌السلام، تولّد اسحاق و موسی و یحیی و عیسی و سخن گفتنش در گهواره همه از جمله حوادث غیر عادی است.

كه این‌ها همه یك سلسله حوادث تاریخی‌اند، هر چند فلان مورخ آنها را نقل نكرده باشد ـ از همین قبیل است تفاصیل ولادت امام عصر علیه‌السلام كه از وقایع مسلّم تاریخی است،‌كه ترك نقل آن از سوی تاریخ نگارانی كه یا مغرض بوده‌اند یا قصدشان اختصار و یا امور دیگر بوده است، به اصل مسأله صدمه نمی‌زند.

آن چه از سوی شیعه به امامان معصوم علیهم السلام: نسبت داده می‌شود شبیه مطالبی است كه در مورد حضرت ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و موسی و عیسی و یحیی و... گفته شده است كه البته همه دارای سند معتبری هم هستند.

وقایع مربوط به ولادت امام دوازدهم علیه‌السلام از بیشتر وقایعی كه در تاریخ به چشم می‌خورد از نظر سند و مأخذ معتبرتر است.
فصل بیست و ششم:
فلسفه تأخیر ظهور با فراهم بودن شرایط
˜  پرسش بیست و ششم  ™

در طول تاریخ گاهی به شرایط و فرصت‌هایی برمی‌خوریم كه گمان می‌رود زمینه ظهور فراهم شده مثلاً استقبال مردم از دین و فداكاری در راه اسلام و بذل جان و شهادت به خاطر آن به قدری زیاد و با شور و هیجان است كه به نظر می‌آید كه نه تنها سیصد و سیزده نفر بلكه بیش از هزارها نفر آماده جان‌نثاری در ركاب امام علیه‌السلام هستند با وجود این،‌سرّ تأخیر ظهور چیست؟
پاسخ:

راجع به فراهم بودن شرایط ظهور امام زمان علیه‌السلام،

اولاً :‌كسی نمی‌تواند به طور یقین اظهار اطلاع كند یعنی بگوید همه شرایط فراهم شده است، زیرا خود این ادعا احتیاج به علم به جمیع شرایط دارد چون ممكن است احادیث متضمن بیان همه شرائط نباشند.

ثانیاً :‌ بر فرض كه شرایط،‌منحصر در آن موارد باشد كه در روایات آمده است با این حال همان طوركه صدوق ـ علیه الرحمه ـ فرموده است واقعاً نمی توان مطمئن بود كه فرضاً همان سیصدوسیزده نفر اصحاب خاص و سائر شرایط موجود شده باشد.

چون اگر تمام اوضاع و شرائط بر حسب ظاهر حكایت از فراهم بودن زمینه ظهور داشت، بدون این كه مثلاً وجود افراد خالصی را كه بتوانند در شمار سیصد و سیزده نفر از اصحاب حضرت صاحب علیه‌السلام باشند انكار كنیم. این ادعا را هم نمی‌توانیم بكنیم كه همه افراد مانند «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» و «رشید هجری» و «اصحاب كربلا» می‌باشند.

در وضعیت كنونی با همه ادعاهایی كه در جامعه ما برای بازگشت به اسلام و اسلام‌خواهی مطرح می‌شود و البته باعث افتخار است اما باز هم می‌بینیم احكام الهی را در بسیاری از مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، خیلی‌ها زیر سؤال می‌برند و تا آن‌ جا كه بعضی احكام دین را كه اختصاص به زمان و یا مكان خاصّی ندارد مختص به همان عصر پیغمبر صلّی الله علیه وآله می‌دانند به این بهانه از زیر بار تكلیف شانه خالی می‌كنند، با وجود چنین اشخاصی و حوادثی چگونه می‌توانیم بگوییم اوضاع برای ظهور آماده شده است تا چه رسد به این كه از علت تأخیر سؤال كنیم.

بنابر این در این مسئله سزاوار است تسلیم حكم و اراده خداوند عالم باشیم و فضیلت انتظار ظهور را از دست ندهیم و همان گونه كه در روایت «علی بن مهزیار» اشاره شده است محجوب بودن آن حضرت را به اعمال خود نسبت بدهیم و همیشه یاد آن حضرت را در دل‌های‌مان زنده نگهداریم و سعی كنیم از طریق اصلاح اعمال خود زمینه ظهور حضرتش را هر چه بیش‌تر فراهم كنیم.
 
 
 
فصل بیست و هفتم:
مدت زمان غیبت و امتحانات سخت و دشوار


˜  پرسش بیست و هفتم  ™

بر حسب آن چه كه مشهور است در دوره غیبتِ حضرت مهدی علیه‌السلام كه بسیار طول خواهد كشید امتحانات سخت پیش می‌آید بگونه‌ای كه شخص با ایمان صبح می‌كند ولی در حالی كه كافر شده است به شب وارد می‌شود آیا این گونه امتحان‌ها در زمان‌های نزدیك به ظهور است یا در تمام طول مدت غیبت چنین امتحان‌هایی جریان دارد؟
پاسخ:

بر طبق اصول اسلامی، دنیا محل امتحان و آزمایش است و مردم در هر واقعه‌ای كه برایشان پیش می‌آید در حال امتحان هستند. در حال جوانی، یا پیری، در توان‌گری، در نیازمندی، در تندرستی،‌ در بیماری، در قدرت، در ریاست، چه در زمان حضور امام علیه‌السلام یا در دورة غیبت آن حضرت باشند فرق نمی‌كند، همیشه در حال امتحا‌ن‌اند.

قرآن كریم در این باره می‌فرماید:

اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُترَكُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُون[12]

آیا مردم گمان كردند همین كه بگویند ـ ایمان آورده‌ایم ـ به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟!

چنان كه می‌دانیم در زمان خود پیغمبر صلّی الله علیه وآله و سلّم در عین حال كه همه برنامه‌ها و رویدادها امتحان بود گاهی امتحان‌های شدیدی پیش آمد كه جز عده‌ای اندك از عهده آن سالم بیرون نمی‌آمدند، مثلاً‌ در جنگ‌ها غیر از افرادی چون علی بن ابی طالب علیه‌السلام ابودجانه و.... در جهاد و دفاع از اسلام و پیغمبر نمی‌توانستند زیاد مقاومت كنند چون در آزمایش‌های سخت تعداد معدودی توان پایداری دارند چه بسا افرادی كه از ترس فرار می‌كردند نقل شده است كه در یكی از جنگ‌ها عثمان از صحنه جنگ گریخت و بعد از سه روز برگشت، یا پس از رحلت پیغمبر صلّی الله علیه وآله و سلّم آن امتحان سخت پیش آمد كه سه یا هفت نفر بیشتر نتوانستند از عهده آن سالم بیرون بیایند و در خطی كه پیغمبر صلّی الله علیه وآله و سلّم معین كرده بودند ثابت قدم بمانند بعدها هم این قبیل امتحانات ادامه یافت و هم چنان ادامه خواهد داشت تا به قول قرآن

لِیَمیزَ اللهُ الخََبیثَ مِنَ الطَّیِبِ[13]

این‌ها همه به خاطر آن است كه خداوند ـ می‌خواهد ـ‌ناپاك را از پاك جدا سازد.

این امتحان‌ها حكمت و فوائد بسیاری دارد كه از جمله آنها است آماده شدن طبع افراد جهان و جامعه برای آن ظهور باشكوه كه در آن مؤمنان ثابت قدم و پای‌دار از سایر افراد تمییز داده خواهد شد، حفظ ایمان در دورة غیبت حضرت صاحب الامر علیه‌السلام همراه با تحمل سختی‌های بسیار شدید امكان پذیر است و از این مدرسه و مكتب امتحان البته میلیون‌ها نفر با افتخار و سربلندی بیرون می‌آیند یعنی از طریق صبر و شكیبایی و استقامت بر مشكلات پیروز شده دین و ایمان و شرف خود را حفظ می‌نمایند.

بر حسب مضمون بعضی از روایات در این دوره حفظ دین از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر خواهد شد و ظلم و ستم و فساد و فحشاء‌ شیوع پیدا می‌كند و ارزش‌ها، ضد ارزش و ضد ارزش‌ها، ارزش محسوب می‌گردد، گناهان افتخار و هنر شمرده می‌شود، دوستان شخص او را به گناه ترغیب و تشویق می‌نمایند و از این كه با اهل ظلم و گناه و فساد هماهنگی نكرده او را سرزنش می‌كنند.

زن‌ها در كارهای مخصوص به مردها وارد می‌شوند. جنگ‌ها و بلاهای طبیعی زیادی پیش می‌آید. در روایت جابر انصاری كه درباره تفسیر آیه:

اَطیعُوا اللهَ وَاَطیعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِی الامْرِ مِنْكُم...[14]

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! اطاعت كنید خدا را، و اطاعت كنید پیامبر خدا و اولو الامر ـ اوصیای پیامبر ـ را... .

وارد شده است حضرت پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم از خلفا و جانشینان خود از حضرت علی علیه‌السلام تا حضرت مهدی علیه‌السلام خبر می‌دهد و همه را یك به یك اسم می‌برد و فتح شرق و غرق جهان را به دست مبارك حضرت مهدی علیه‌السلام به مردم مژده می‌دهد و در ضمن می‌فرماید:

ذلك الذی یغیب عن شیعته و اولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بامامته الاّ من امتحن الله قلبه للایمان[15]

او كسی است كه از شیعیان و دوستانش پنهان می‌شود چنان پنهان شدنی كه بر ایمان به امامت او پایدار نمی‌ماند مگر آن كسی که خداوند قلب او را به ایمان داشتن امتحان نموده باشد.

و امیرالمومنین،علیه‌السلام،در نهج البلاغه نیز از این شداید و آزمایش‌ها خبر داده‌اند و از جمله می‌فرمایند:

ما اطول هذا العناء‌وابعد هذا الرجاء[16]

چه طولانی است این رنج و محنت و چه دور است این امید و آرزو!

و حتی در حدیثی دیگر وارد شده است كه:

ان لصاحب هذا الامر غیبة‌المتمسك فیها بدینه كالخارط للقتاد....[17]

همانا برای صاحب این امر غیبتی است، هر كس كه در آن زمان به دین چنگ زده باشد مانند كسی است كه با دست خار بكند.

پس همان‌ گونه كه از روایات استفاده می‌شود تمام مدت غیبت دوره امتحان و آزمایش است كه البته نوع آن آزمایش‌ها در زمان و مكان‌های مختلف متفاوت است، باید مؤمن در این دوره در التزام به احكام دین و تلاش برای اعلاء كلمه اسلام و عزت مسلمین و دفع نفوذ و سلطه فرهنگی و سیاسی بیگانگان ثبات قدم داشته باشد و با تمام اوضاع و احوال منفی و غیر مساعد در حال مبارزه و جهاد باشد و به پیروزی اسلام و مسلمین و نصرت خدا امیدوار باشد و در مقابل قدرت كفار و ایادی آنها خود را نبازد و به اخلاق و رفتار غلط آنها گرایش پیدا نكند و در ضمن یقین داشته باشد كه وعده‌های خدا و پیغمبر خدا حق است و بالاخره اسلام پیروز و عالم‌گیر خواهد شد و در نتیجه آن عدل و داد جهان را پر خواهد كرد.
 

[1]. غیبت طوسی، ص 282.

[2]. معجم رجال الحدیث ج 7، ص 76 و تنقیح المقال ، ج 1 ،‌ص 403.

[3]. نهج البلاغه، صبحی الصالح، خ 152،‌ قسمت 7.

[4]. بحار الانوار، ج 6، ص 233.

[5]. سورة یونس (10)، آیة 35.

[6]. سورة رعد (13)، آیة 7.

[7]. سورة قصص (28) ، آیة 51.

[8]. سورة اسراء (17) ، آیة 71.

[9]. صحیفة سجّادیه، فرازی از دعای 47.

[10]. كمال الدین، ج 2 ص 378 ، ب 36، ح 3. در كتاب معانی الاخبار نیز حدیثی مشابه این وجود دارد.

[11]. ارشاد شیخ مفید، ص 364 ، فصل فی سیرته علیه‌السلام.

[12]. سوره عنكبوت (29) ، آیه 2.

[13]. سوره انفال (8)، آیه 37.

[14]. سوره نساء‌(4) ، آیه 59.

[15]. اعلام الوری، ص 397.

[16]. نهج‌البلاغه صبحی الصالح ، خ 187، قسمت 4.

[17]. بحار الانوار ، ج 52 ، ص 111، ح 21.


لینک قسمت های دیگر کتاب :

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت اول)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت دوم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت سوم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت چهارم)

نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت پنجم)

دانلود کل کتابهای معظم له  دانلود کل کتاب گفتمان مهدویت

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی (مد ظله العالی)
نام کتاب : گفتمان مهدویت (قسمت ششم )



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      موضوع : کتاب « گفتمان مهدویت »، 
برچسب ها : کتاب گفتمان مهدوی، گفتمان مهدوی، صافی، صافی گلپایگانی، آیت اللّه العظمی لطف الله صافی گلپایگانی،

این مطلب را در تمام نقاط دنیا به اشتراک بگذارید         
          دنبالر کلوب دات کام  بالاترین  وی ویو  twitter  یوتیوب  فیس بوک  فیس  نما  منتظر پاتوق  گوگل باز  گوگل بوکمارک  Digg  یاهو مسنجر  technorati  delicious             
میرحسن علوی    چهارشنبه 1392/04/19             
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


انجمن مهدوی شوق انتظار

فروشگاه کتاب شوق انتظار

پایگاه مهدوی شوق انتظار

ترجمه وب سایت
ترجمه وب سایت :

العربیة, آذری, ترکیه, اردو

French , English
موضوعات
تبادل لینک
فرم تماس با نویسنده



ارسال ایمیل به :

پایگاه مهدوی شوق انتظار
نام و نام خانوادگی :
ایمیل شما (اختیاری):
وبلاگ شما (اختیاری) :
عنوان پیغام:
پیغام :

یا
تقویم امروز

آیه امروز در پایگاه مهدوی
« شوق انتظار »
a313.ir




امکانات جانبی
در صورت تمایل می توانید كد لوگوها را کپی کرده و در تنظیمات وب سایت خود قرار دهید
پایگاه مهدوی «شوق انتظار»

كد لوگوی پایگاه مهدوی
«شوق انتظار»

دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی دفترآیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

كد لوگوی جستجو در کتابخانه آیت الله صافی گلپایگانی(مدظله)

Goup Codealt="دگمه بالا بر"




SEO Reports for a313.ir
رتبه بندی سئو
گوگل پلاس